تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
پدرانشان از وليد ، كينه به دل گرفتند و منتظر فرصتى بودند تا به او ضربه‌اى وارد كنند وليد ، افرادى داشت كه شب را به افسانه‌گويى با آنان سپرى مىكرد ، يكى از آنها مردى مسيحى به نام ابو زبيد طايى بود كه به شرابخوارى شهرت داشت ، وليد وى را از دوران مسيحيتش مىشناخت ، وى در زمانى كه وليد در جزيره حكومت مىكرد ، در ميان دايىهايش در قبيله ثعلب زندگى مىكرد ، و در زمانى كه وليد در جزيره يا مدينه بود ، با او رفت و آمد داشت . زمانى كه وليد به كوفه آمد ، ابو زبيد به پيشواز وى آمد . وليد در اسلام آوردن ابو زبيد ، نقش داشت ، زيرا هنگامى كه داييهاى او به علت مسلمان شدنش او را مورد ظلم و ستم قرار دادند ، وليد ، حق او را بازستاند و ابو زبيد از وليد تشكر و قدردانى كرد و از او جدا شد و در حالى كه مسلمان شده بود ، با احترام به كوفه نزد وليد آمد ، همان‌طور كه قبلا در جزيره و مدينه به حضورش مىرسيد ، او شاعرى عرب زبان بود و به دين مقدس اسلام اعتقاد راسخ يافته بود زمانى كه شخصى نزد ابو زينب و ابو مورع و جندب آمد آنان به علت كينه‌اى كه از زمان قتل فرزندانشان در دل داشتند ، از او روى برتافتند . او گفت : آيا دربارهء وليد كه با ابا زبيد شراب مىنوشد ، تصميمى نمىگيريد ؟ آنان از اين سخن به خشم آمده ، به گروهى از مردم كوفه گفتند : اين امير شما و ابو زبيد ، بهترين دوست اوست كه هر دو به شرابخوارى عادت دارند . آنها به همراه مردم كوفه به منزل وليد رفتند ، در خانه‌اش باز بود ، بر او هجوم بردند ، وليد غافلگير شد ، چيزى را برداشته زير تخت گذاشت . يكى از آنها با مشاهدهء اين عمل ، دست خود را به زير تخت برده ، آن را خارج كرد . ناگهان با سينيى كه روى آن خوشه‌هاى انگور قرار داشت ، مواجه شدند ، و مشخص شد كه او چون خجالت مىكشيد مردم آن سينى را با چند خوشه انگور ببيند ، آن را كنار گذاشت . آن گاه مردم به سوى آشوبگران رفتند و به آنها ناسزا گفته ، لعنتشان مىكردند و برخى در اين باره سخن مىگفتند ، و اين امر سبب شد تا در اين زمينه به بحث و بررسى بپردازند . وليد اين امر را مخفى كرد و آن را از عثمان پنهان داشت و نخواست ميان مردم ظاهر شود . او سكوت و صبر پيشه كرد ، تا اين كه جندب به همراه گروهى نزد ابن مسعود