حوادث و آشوبهاى كوفه
كوفه با محافل با شكوه و پايتختهاى بزرگ هم عصرش اختلاف چندانى نداشت .
تودههاى گوناگون مردم از نقاط مختلف به سوى اين شهر روى مىآوردند ، از جويندهء دانش و ثروت گرفته ، تا طالب متاعى اندك ، پناهنده از پيشامد ناگوار و تجاوز آشوبگران و كسى كه مىخواهد با كم فروشى در اين شهر ثروتى گرد آورد . و در همين حال گروههاى ديگرى نيز در اين شهر بودند كه با وضعيت موجود سازگار بودند از قبيل دانشمندان درستكار ، پارسايان پرهيزكار ، خردمندان سياستمدار ، مالكان فرمانروا ، قاتلان شورشى و تودهء مردم . بنابراين ، نظرات مختلف و گرايشهاى متضادى در كوفه وجود داشت . چه بسا حقيقت ، اهلش را تقويت مىكند و خوشيها و كامرانيها به حرص و شكمپرستى يارى مىرساند . هرگاه شهرت يكى از دو گروه از بين مىرفت ، گروه ديگر ، اطراف آن كمين مىكرد ، تا بار ديگر يارش را خوار و ضعيف كند و از نيروى آن بكاهد ، و هنوز برنامههاى اين پايتخت اسلامى داراى اختلاف و ناهماهنگى بود ، تا اين كه به حكم الهى ، حوادث و آشوبهايى در آن روى داد كه منجر به نابودى و ويرانى آن شد .
شگفت اين كه كوفه مركز خلافت امير مؤمنان على ( ع ) بود و شيعيان ، شيفتگان و ياران ايشان در اين شهر بودند ، و انجمنهاى تهديد كنندهء صلح و امنيت تنها به ضرر شيعيان ، پيروان ، فرزندان و خويشاوندان امام بود . معمولا ستمگران و بيدادگران براى از بين بردن حكومت كوفه با امام و شيعيان دشمنى مىكردند .
در كوفه ، مردم پستى هستند ، با هر خوانندهاى منحرف مىشوند و ياور ستمگرانند ، ولى حقيقت ناب ، براى حضرت على ( ع ) ، فرزندان و پيروانش تاريخى روشن و يادبودى جاودان باقى گذارد ، آنچه نزد خداست باقى و پايدار است ، كسانى كه با اين خاندان مخالفت كنند ، شدت مرگ و پيشامد ناگوار ، آنها را از بين خواهد برد . اينك نه ياد نيكى از آنها باقى مانده و نه قبرى كه بدان روى آورند . فساد و بدعت ، لباس ذلت و خوارى را بر