و كوشش ما ناكام باد ! در اين معامله زيان ديديد ، خشم خداوند را برانگيختيد و خوار و ذليل شديد .
لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا
« 1 » ، آيا مىدانيد جگر چه كسى را دريديد ؟ و فرزند چه كسى را بيرون كرديد و خون چه كسى را ريختنيد ؟ شما مرتكب فاجعهاى رقّتانگيز و خارق العاده شديد كه شرّ آن زمين و آسمان را فرا گرفته است اگر از آسمان خون ببارد ، تعجب نكنيد
وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ
« 2 » ، مهلت دادن خداوند را سبك نشماريد ، و شتاب ، خداوند را وادار به انجام كارى نمىكند ، در پيشگاه خداوند خون آنها پايمال نمىشود و پروردگار مراقب اعمال ماست . آن گاه حضرت ام كلثوم از آن جماعت روى گرداند .
وى گفت : مردم را حيران ديدم كه دستهايشان را به دهانشان گرفته بودند و پيرمرد سالخوردهاى از خاندان بنى جعفى ديدم كه ريشش از اشكهاى ديدگانش خضاب شده بود و مىگفت : « 3 » سالخوردگان آنان ، بهترين سالخوردگان و خاندانشان هنگام شمارش نسل ، فاسد و رسوا نمىشوند « 4 » .
چقدر اهل كوفه بدبخت هستند ! آنان نسبت به عمّار ياسر ، آن بنده صالح خدا كه چندين سال امير آنان بود ، خصومت ورزيدند . تا جايى كه عطارد نسبت به او جسارت كرد و گفت : اى برده ناقص العضو ! از او نزد عمر بن خطاب شكايت كردند و به او گفتند :
كارى از او ساخته نيست و امانتدار نمىباشد و اهل كوفه او را قبول ندارند و افزودند : او با كفايت و سياستمدار نيز نيست ، و دربارهء كارى كه به او سپردى ، شناختى ندارد . عمر ، او را فراخواند و گروهى همراه وى خارج شدند و آن گروه نسبت به عمار از ساير افرادى كه در كوفه ماندند ، بيشتر سختگيرى مىكردند و سعد بن مسعود ثقفى ، عموى مختار و جرير بن عبد اللّه نيز از آن گروه بودند ، و نزد عمر از او سعايت كردند در نتيجه عمر ، او را
هامش
( 1 ) - مريم / 89 و 90 : شما سخن بسيار زشتى بر زبان آورديد ، نزديك است به سبب اين سخن ، آسمانها فرو ريزد ، زمين بشكافد و كوهها متلاشى شود .
( 2 ) - فصلت ، 16 : و عذاب آخرت از آن هم خوار كنندهتر است و آنان يارى نمىشوند . م .
( 3 ) - بلاغات النساء ، ابى الفضل احمد بن ابى طاهر طيفور ، در گذشته به سال 204 ( ه . ق ) ، چاپ مصر ، سال 1316 ( ه . ق ) ، صص 27 - 29 . م .
( 4 ) -كهو لهم خير الكهول و نسلهم * اذا عد نسل لا يبور و لا يخزى