تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
شدند ، حتى يكديگر را به ذلت و زبونى مىافكندند ، تا اين كه هيچ كس براى راهنمايى او باقى نماند . سپس نبرد مختار و برخورد وى با آنان و وفادارى آنها با ابن مطيع روى داد . پس از آن خروج ابن اشتر ( ابراهيم ) به منظور رويارويى با ابن سميه و گرد آمدن پيرامون پرچم ابن زبير اتفاق افتاد ، به طور كلى مردم كوفه هيچ‌گاه از سرزنش و خوارى اهل بيت دست بر نداشتند ، و هر روز يكى از آنها به وسيلهء دشمنانشان فريفته مىشدند ، آنگاه وى را كه تنها مانده بود ، به كام بلا مىسپردند . اهل كوفه به زيد شهيد خيانت كردند . در ابتدا حدود بيست و پنج هزار نفر از اهالى كوفه با او بيعت كردند ، ولى سرانجام بدترين قاتلان ، او را كشتند و جسد پاكش را حدود دو سال يا بيشتر در بازار رفتگران به صورت واژگون به دار آويختند ، تا اين كه كبوتر در آن لانه ساخت ، سپس او را از دار پايين آورده سوزاندند . او را در قصرها گذاشتند و با كشتى بردند و در رود فرات افكندند . افزون بر اينها ، آنان گناهان توجيه ناپذير بسيار و جنايتهايى مرتكب شدند كه عذرى براى انجام دهنده آنها نيست و تاريخ ، آنها را به ثبت رسانده است ، حكايت خوارى و ذلت آنان هميشه باقى و عذاب قيامت ، شديد و جاودان است . « 1 » هنگامى كه سكينه ، دختر امام حسين ( ع ) پس از شهادت شوهرش مصعب بن زبير خواست از كوفه به مدينه سفر كند ، اهل كوفه او را احاطه كرده ، گفتند : اى دختر رسول خدا ؛ خدا يارانت را خير دهد . حضرت ( س ) فرمود : خدا به شما جزاى خير ندهد و خلافت خوبى نصيب شما نكند ؛ پدر ، جدّ ، برادر ، عمو و شوهرم را كشتيد و مرا در كودكى و بزرگى يتيم كرديد . « 2 »
هامش
( 1 ) - كتاب زيد شهيد ، صص 131 - 133 . ( 2 ) - عقد الفريد ، ج 4 ، طبع مصر ، سال 1353 ( ه . ق ) ، ص 277 .