كارگزاران استكفا بود و چه بسا حاكم مصر نسبت به شهرهاى ديگر ، استقلال بيشترى داشت ، به ويژه عمرو بن عاص كه براى آخرين بار به دستور معاويه ، پس از يارى كردن وى عليه حضرت على ( ع ) عهدهدار آن شد و شايد معاويه ، اين حربه را نسبت به زياد ابيه هنگامى كه او را به حكومت خراسان منصوب كرد و دربارهء مغيرة بن شعبه ، زمانى كه او را به زمامدارى كوفه گمارد ، نيز به كار برد تا بدين وسيله ، اين افراد زيرك را تطميع كند .
چون حكومت به بنى عباس رسيد ، آنان نيز طبق همين برنامه پيش مىرفتند ، و ليكن به علت نزديكى عراق به مركز حكومت بندرت امور آن را به كارگزاران واگذار مىكردند .
به علاوه ، آنها در مناطق دور مانند شام ، مصر و خراسان و ديگر شهرهايى كه در ماوراى عراق و در قسمت مشرق تا دورترين شهرهاى ترك و ماوراء النهر قرار داشتند ، به كارگزاران اختيار تام مىدادند .
هنگامى كه برمكيان قدرت يافتند و نفوذشان در حكومت غالب شد ، رشيد ، يكى از آنها را به نام جعفر بن يحيى به زمامدارى تمام مغرب از انبار تا آفريقا منصوب كرد ، و تمام شرق از شروان تا دورترين شهرهاى ترك را در سال 176 ( ه . ق ) به برادرش فضل يحيى واگذار كرد . جعفر ، مصر را به عنوان پايتخت خود برگزيد و فرمانداران خود را به شام ، افريقا و جز آنها فرستاد ولى فضل به سوى محل حكومتش رهسپار شد تا به خراسان رسيد . او به كارها رسيدگى كرد ، برخى از كارگزاران را تغيير داد و كسان ديگرى را جانشين آنها كرد و به عراق بازگشت .
بسيار اتفاق مىافتاد كه خلفا ، بعضى از كارهاى حكومتى را به برخى از نزديكانشان واگذار مىكردند ، و او نيز كسى را مىفرستاد تا جانشين وى شود و او در شهر خود خليفه مىماند . اين مورد بيشتر در حكومت عباسيان روى مىداد .
حكومت استكفا از جمله سببهايى بود كه به تجزيهء حكومت عباسيان به يك دولت مستقل كمك كرد ، زيرا فرماندار در ولايت خود ، مانند يك حكمران مستقل زندگى مىكرد ، مگر در مواردى چون فرستادن باقيماندهء ماليات نزد حاكم ، خطبه ، ضرب سكه به نام او و امور ديگرى كه با استقلالش منافاتى نداشت . هرگاه فرماندارى زيرك بود و ضعفى از خليفه مىديد ، مردم تحت فرمان خود را گرد مىآورد و مستقل عمل مىكرد ، يا
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: سعيد راد رحيمى
ص٣٠٥