است . و شما دانستيد كه قرائن حاليه و مقاليه حاكى از آن است كه لفظ مولى به معناى صاحب اختيار است ، و خود فضل با همهء تلاشى كه براى پنهان كردن حقيقت داشته ، به اين مسئله اعتراف مىكند . زيرا مطابق گفتهء او ، پيامبر ، محبّت و ياورى على را مانند يارى و محبّت خود واجب شمرد . پيداست كه چنين محبّت و يارى تنها در صورتى امكانپذير است كه مقام و منزلت پيامبر از جنبهء رياست كلى و عصمتى كه داشتند در مورد على هم وجود داشته باشد ، لذا نتيجه - همانطور كه فضل گفته است - اين مىشود كه عرب ، او را به سرورى برگزيند .
اما در مورد آنچه كه به عنوان انصاف ، مطرح كرده - و اى كاش خود ، راه انصاف مىپيمود - بايد گفت : وقتى به انحراف و كفر عرب ، پس از رحلت رسول خدا ( ص ) و ميدان دادن به پيامبران دروغينى چون مسيلمه و سجاح ، اعتراف مىكند ، پس سزاوار بود كه اين را نيز بپذيرد كه چنين مردمى مىتوانند به راحتى با نص صريح پيامبر مخالفت كنند و كس ديگرى را به خلافت برگزينند . بخصوص كه ابو بكر از مسئلهء صحابى بودن و فريب همتايان خود ، كمك مىگرفت .
اگر بىانصافى و ناخشنودى از امامت على ( ع ) نبود ، من نمىدانم كه فضل چگونه فهميده است كه مراد رسول اكرم ( ص ) از حديث مزبور حفظ محبّت قبيلهء خود به طور كلى بوده است ؟
اگر خرافات و نظرات سست و روايات دروغى را كه ابن حجر در الصواعق المحرقه براى پاسخ به اين حديث آورده است ببينيد مىفهميد كه عناد آنان با حق و تعصّب ناشى از هوا و هوس تا چه حد است ؟
آيهء تطهير
مصنّف - اعلى اللَّه درجته - مىگويد :
سوّم : آيهء مباركهء * ( « إِنَّما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » ) * ( 1 ) است .
هامش
( 1 ) . احزاب / 33 .