مفهوم الوهيت را تقسيم كرد به ابعاد مختلف امّا پر واضح است كه هيچ انسان آگاه و با معرفتى چنين سخنى را بر زبان نمىراند .
اشكال پنجم : بر فرض كه بپذيريم حديث غدير ، دلالت بر امامت على ( ع ) دارد امّا نمىتوان پذيرفت كه اين حديث ، دلالت بر امامت بلافصل على دارد و امامت سه تن ديگر ، منتفى است .
پاسخ : اين سخن ، چيزى جز لجاجت و عناد آشكار نمىباشد . زيرا چگونه ممكن است كه پيامبر اكرم ( ص ) در هنگامى كه مرگ خود را نزديك مىداند و مىخواهد براى خود جانشين معرفى كند ، اين سه تن را نام نبرد و به معرفى على كه 25 سال پس از رحلت ايشان به امامت مىرسد بپردازد ؟ اگر چنين سخنى درست باشد ، آنگاه در جانشينى تمام كسانى كه ولى عهد مىشوند اشكال وجود دارد ؛ زيرا هيچ سلطانى نمىگويد اين شخص جانشين بلافصل من است بلكه بنابر احتمالاتى كه اين قوم مىدهند اگر رسول خدا ( ص ) مىفرمود : « هر كس كه من مولاى او هستم على بعد از من مولاى اوست » باز هم مىگفتند منافاتى ندارد كه على ( ع ) پس از جانشينى آن سه تن جانشين پيامبر باشد . زيرا در نهايت ، چه بلافاصله پس از پيامبر جانشين شود و چه پس از خلافت آن سه تن ، در هر دو صورت ، مفهوم بعديّت صادق است . اتفاقا همين سخن را قوشچى در مورد حديث « أنت وصيّى و خليفتى من بعدى » گفته است .
حتى اگر پيامبر فرموده بود : على جانشين بلافصل من است ، باز هم مىگفتند : احتمال دارد كه مراد رسول خدا ( ص ) از بلافصل به استثناى اين سه تن باشد . از كسى كه با تعصب و دلبستگى به دنياى زودگذر رشد كرده است و در عقيده ، جز راه پدرانش را نمىرود ، بيش از اين نمىتوان انتظار داشت .
يك نكته باقى مىماند و آن تأويلى است كه فضل از حديث غدير مىنمايد . از تأويل او چنين به نظر مىرسد كه مراد از مولى در حديث مذكور ، محبوب و منصور است ؛ زيرا مىگويد : « پيامبر خواستند تا عرب را به حفظ محبّت اهل بيت و قبيلهء خويش سفارش كنند » تا آنجا كه مىگويد : « پيامبر اكرم ( ص ) على را در ولايت ، محبّت و نصرت با خود مساوى شمرد تا عرب او را به سرورى برگزيند . . . »
با توجه به آنچه از وى نقل شد ، معناى حديث چنين مىشود : « هر كس كه مرا دوست دارد و مرا يارى مىكند ، على را نيز دوست بدارد و يارى كند . »
اين معنى ، درست نيست ؛ زيرا لفظ مولى به مفهوم محبوب و منصور به كار نرفته
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 86
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٨٦