خداى تو مولاى ماست و تو ولى ما ، و از ولايت تو سرپيچى نمىكنيم .
سپس پيامبر به او فرمود : اى على ! برخيز ؛ زيرا كه من به امامت و هدايت تو پس از خودم خشنودم .
پس هر كس كه من مولاى او هستم اين مرد ولى اوست . پس دوستان صديق و راستين او باشيد .
در اينجا پيامبر دعا فرمود : خدايا ! دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار .
ابن جوزى مىگويد :
روايت شده است كه وقتى رسول خدا ( ص ) اين ابيات حسان را شنيد خطاب به او فرمود : حسان تا زمانى كه با زبانت ما را يارى و از ما دفاع كنى ، روح القدس تو را ، تأييد كناد .
و قيس بن سعد بن عباده اين اشعار را در جنگ صفين در برابر على ( ع ) سرود :
قلت لمانعى العدو علينا
حسبنا ربّنا و نعم الوكيل
و علىّ امامنا و إمام
لسوانا به أنى التنزيل
يوم قال النبى من كنت مو
لاه فهذا مولاه خطب جليل
انّ ما قاله النبى على الأ
مة نص
( 1 ) ما فيه قال و قيل سپس ابن جوزى ابياتى از كميت را ذكر مىكند . از جمله :
و يوم الدوح دوح غدير خم
أبان له الولاية لو اطيعا
و لكن الرجال تبايعوها ( 2 ) ، فلم أر مثله خطرا مبيعا ابن جوزى مىافزايد : اين ابيات ، داستان عجيبى دارد كه شيخ ما عمرو بن صافى موصلى آن قصه را چنين نقل مىكند : شخصى از ايشان ، اين ابيات را خواند و به فكر فرو رفت ، على ( ع ) را در عالم رؤيا ديد كه به او فرمود : اشعار كميت را دوباره برايم بخوان .
آن شخص مجددا آن اشعار را خواند تا آنكه رسيد به انتهاى بيت دوّم ؛ يعنى خطرا
هامش
( 1 ) . در نسخهء ديگر به جاى « نص » كلمهء « ختم » آمده است .
( 2 ) . در نسخهء ديگر ( تدافعوها ) آمده است .