هستم على مولاى اوست - دروغ است كه اين از مقام والاى آن حضرت به دور است يا آنكه بايد گفت مراد از اين جمله ، امامت على ( ع ) است و اين همان چيزى است كه ما مىگوييم .
قرينهء ديگر ، اين است كه پيامبر ابتدا از مردم اقرار گرفت كه از ايشان بر خودشان سزاوارتر است . اين اقرار گرفتن ، دلالت بر آن دارد كه پيامبر خدا ( ص ) مىخواهد آن را مقدمهء اثبات موضوع ديگرى قرار دهد كه براى اثبات آن ، به چنين اقرارى نياز است .
پس وقتى مىفرمايد هر كس كه من مولاى او هستم على هم مولاى اوست ، معلوم مىشود كه هدف ، اثبات اين مقام براى على ( ع ) و واجب شمردن امامت آن بزرگوار است . نه اينكه بخواهد اعلام كند كه پيامبر ، دوستدار على را دوست و دشمن او را دشمن مىدارد .
قرينهء ديگر اين است كه پيامبر ( ص ) - همچنانكه در روايت نخست حاكم و روايت الصواعق المحرقه و غيره آمد - نزديك شدن مرگ خود را بيان فرمود . طرح اين مسئله اقتضاء مىكند تا دربارهء جانشينى صحبت شود . لذا بايد اين فرمودهء رسول خدا ( ص ) را - من كنت مولاه فهذا على مولاه - به پيمان گرفتن از مردم در مورد جانشينى على ( ع ) حمل كرد ، نه به معناى دوستى و يارى . خصوصا با توجّه به اينكه در روايت حاكم اين جمله به چشم مىخورد كه پيامبر فرمود : من دو چيز را ميان شما باقى گذاشتم . . . كه اين جمله دلالت بر نياز به عترت دارد و نشان مىدهد كه كتاب خدا در صورت همراه شدن با عترت پاسخگوى نياز مردم نخواهد بود .
همچنين در روايت الصواعق المحرقه اين جمله به چشم مىخورد كه پيامبر فرمود : من در مورد كتاب و عترت خود از شما خواهم پرسيد و پس از دستور به تمسك جستن به كتاب فرمود : اين دو از يكديگر جدا نخواهند گشت كه تمام اين مطالب مقتضى آن است كه تمسك به كتاب و عترت و پيروى از آنها واجب باشد . و چنين مطالبى تنها با امامت سازگار است و بس .
قرينهء ديگر اين است كه دعاى پيامبر در حق على ( ع ) دعايى است كه در مورد ولى عهد يك شخص پس از انتصاب به رهبرى و زعامت گفته مىشود . پيامبر اكرم ( ص ) فرمود :
« اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و أدر الحق معه حيث دار » يا شبيه اين جملات . بدين ترتيب چگونه مىتوان گفت كه مراد او از مولا ، دوست يا ياور مىباشد ؟
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٧٩