اوست . خدايا ! دوستدار او را دوست و دشمنش را دشمن بدار . ياورش را يارى كن و هر كس بىياورش گذاشت بىياورش گردان .
ما به ذكر همين مقدار از احاديث بسنده مىكنيم ؛ زيرا اگر كسى در پى يافتن حقيقت باشد ، همين مقدار هم كافى است .
مطلب دوّم : در مورد دلالت اين حديث بر امامت امير المؤمنين ( ع ) است كه بايد گفت براى مولى ، معانى بسيار ذكر كردهاند از جمله : صاحب بنده ، بنده ، هم پيمان ، همسايه ، پسر ، عمو ، پسر عمو ، دوست ، ياور ، صاحب كار - كه در واقع همان شخص سزاوار تصرّف است . بدون شك در اينجا به دو دليل ، تنها معناى آخر درست است :
1 . عدم صلاحيت ديگر معانى . زيرا برخى از آنها مانند صاحب برده ، عمو و پسر و مانند اينها خود به خود نامناسب است و ديگر معانى مانند دوست و ياور نيز از باب اينكه توضيح واضحات است ، نياز به چنين اهتمام و بيانى ندارد .
2 . وجود قرائنى كه معناى اخير را مشخص مىسازد . از جملهء اين قرينهها ، اين است كه قبل از اين خداوند به پيامبرش دستور مىدهد تا موضوع مذكور را به مردم برساند و تصريح مىفرمايد كه « اگر اين كار را انجام ندهى ، رسالت خود را تبليغ نكرده اى » ديگر نمىتوان گفت كه خدا امر مىفرمايد كه على ، دوست و ياور كسى است كه رسول خدا ( ص ) او را دوست بدارد يا يارى كند . وجود چنين تهديدى ايجاب مىكند كه پيام مورد نظر ، يك مسئلهء دينى باشد كه مردم ، ملزم به پيروى از آن هستند .
مسئله اى مانند امامت ، نه دوست و يارى على از سوى آنان كه هيچ ارتباطى به تكليفشان ندارد . آيا واقعا خدا و رسول اكرم ( ص ) مىخواستند دوست داشتن على را ثبت كنند تا ديگر كسى عملى كه با دوستى و يارى او ناسازگار است مرتكب نگردد ؟
يا آنكه مىخواستند توضيح واضحات بدهند و آنچه را كه همه مىدانستند خبر دهند ؟
از اين گذشته ، يارى على در مورد هر كدام از مؤمنان ، متوقف بر امامت و زعامت كلى اوست . زيرا در غير اين صورت نمىتواند كسى را يارى كند . چرا كه او در تمام مدت ، رعيت و محكوم ديگرى بود و به همين خاطر نتوانست نزديكترين افراد به خود را كه فاطمهء زهرا سيد النّساء ( س ) بود يارى كند با آنكه مىدانست كه حق با اوست . پس از دو حال خارج نيست يا بايد گفت اين فرمودهء رسول خدا ( ص ) - هر كس من مولاى او
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٧٨