مولاى اوست . خدايا ! دشمن او را دشمن و دوست او را دوست بدار . با دوستدار او دوست باش و با كينه ورز او كينه ورز . ياور او را يارى و تنها گذارندهء او را تنها گردان . »
سپس در كنز العمال مىگويد : « بيهقى مىگويد : رجال اين روايت از افراد مورد وثوق هستند و ابن حجر مىگويد : امّا شيعه هستند . » ( 1 )
با توجّه به مطالب فوق ، جاى اين سؤال هست كه بپرسيم آيا در جايى كه راويان يك خبر مورد وثوق شمرده شدهاند و حديث آنان نيز مشهور است و صحّت صدور آن و صحّت حديث غدير مورد تأييد است ، آيا بر فرض آنكه واقعا شيعه هم باشند جاى آن دارد كه به آنان اتهام شيعه بودن وارد گردد ؟ امّا پيداست كه ابن حجر و افرادى مانند او نمىتوانند فضيلتى از پيشواى پرهيزگاران را بشنوند و به همين لحاظ مىخواهند به هر نحو ممكن ايرادى بر آن وارد كنند تا مشمول اين دعاى رسول خدا ( ص ) واقع شوند كه فرمود : « و اخذل من خذله . »
حديث ديگر را نسائى در خصائص با سند خويش از سعد نقل مىكند كه او گفت :
با رسول خدا ( ص ) در راه مكَّه بوديم . چون به غدير رسيديم . رسول خدا فرمان توقف داد . كسانى كه جلوتر بودند برگشتند و كسانى كه عقب بودند رسيدند .
هنگامى كه همهء مردم جمع شدند رسول خدا ( ص ) فرمود : ولى شما كيست ؟
مردم سه بار گفتند : خدا و رسول او . رسول خدا ( ص ) ادامه داد : هر كس كه خدا و رسول ولى او هستند ، اين مرد - على ( ع ) - نيز ولى اوست .
اين حديث را به طريق ديگرى از سعد ، نقل نموده است كه ابتداى آن چنين است : « آيا نمىدانيد كه من از شما به خودتان سزاوارترم ؟ » حديث ديگر را ابن حجر در الصواعق المحرقه در مورد ماجراى بالا نقل كرده مىگويد :
عبارت حديث - كه به عقيدهء طبرانى و ديگران سندى صحيح دارد - اين است :
هامش
( 1 ) . همان ، ص 403 .