نماز ، آن خطبهء پرمعنى و عالى را ايراد فرمود و در آن گفت : اى مردم ! آتش برافروخته شده و فتنهها چون پارههاى شب ظلمانى در راه است ، هر انسان منصفى از اين مسئله در مىيابد كه نماز ابوبكر به دستور حضرت رسول اكرم ( ص ) نبود ، بلكه فتنه اى بود كه دوستان ابوبكر براى شرعى نشان دادن خلافت وى ، از آن بهره جستند و در واقع اين اوّلين شعله اى بود كه برافروخته شد و اوّلين فتنه اى بود كه چون پارههاى شب ظلمانى بر آسمان اسلام سايه انداخت . براى همين بود كه رسول اكرم ( ص ) بدان اعتنا نكرد و نماز را از نو خواند . چه اگر او به عنوان امام جماعت مردم ، نماز را از همانجا كه ابوبكر بدان رسيده بود ، ادامه مىداد ، نمازش دست كم فاقد تكبيرة الاحرام مىشد و باطل مىگشت .
پس اگر نماز را دوباره از آغاز اقامه كرد ، مردم نيز دوباره با او آغاز كردهاند و نماز ابوبكر را رها كردهاند . زيرا در غير اين صورت لازم مىآيد كه در برخى از اجزاى نماز از پيامبر ( ص ) جلوتر باشند و اين در نماز جماعت جايز نيست . روشن است كه بىاعتنايى رسول خدا ( ص ) به نماز ابوبكر ، دليل بر آن است كه نماز وى به فرمان حضرت نبوده و اين اوّلين فتنه اى بود كه در اسلام رخ نمود .
از سوى ديگر ، يكى از اوهام و خيالات اينان اين است كه گمان بردهاند كه پيامبر ( ص ) از اين جهت ابوبكر را براى امامت جماعت پيش انداخت كه به خلافت وى اشاره فرمايد . در حالى كه از نظر آنان ، در امام جماعت حتّى عدالت هم شرط نيست تا چه رسد به اجتهاد و ديگر شرايط مربوط به امامت عامه ! پس چگونه امامت جماعت مىتواند اشاره به زعامت عظمى و رياست كبرى باشد ؟ ! شگفتتر از آن ، دروغى است كه از زبان امير المؤمنين ( ع ) نقل كردهاند . چنان كه در الاستيعاب آمده ، امير المؤمنين ( ع ) فرمود : براى امور دنيايى خود ، همان را مىپذيريم كه رسول خدا ( ص ) براى امور دينى ما برگزيد [ يعنى ابوبكر ] ! ! زيرا با توجه به اينكه دادخواهى امير المؤمنين ( ع ) و ناخشنودى حضرت از آنان تا دم مرگ ، معلوم است ، چگونه مىشود كه خلافت را امرى دنيايى بداند و پذيرش آن را تابع پذيرش امام جماعتى بداند كه از نظر آنان [ اهل سنّت ] مىتواند انسانى فاجر و بدكار باشد ؟ ! از همه عجيبتر گمان فضل است در مورد تعارض روايات دالّ بر خلافت امير المؤمنين ( ع ) با آنچه كه مىپندارند به خلافت ابوبكر اشاره دارد . اين اشارهها در اخبار آنهاست كه براى مخالفان آنان حجّت نيست تا موجب تعارض گردد . بخصوص كه خودشان اقرار دارند كه پيامبر ( ص ) ابوبكر را جانشين خود نكرد و به طور مستفيض آن را از عمر روايت كردهاند .
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 551
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٥٥١