تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
سيوطى در اللئالى المصنوعه از دار قطنى نقل مىكند كه از عايشه روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) در حال احتضار فرمود : حبيبم را برايم بخوانيد . ابوبكر را برايش خواستم . نگاه كرد و سرش را بر بالين نهاد و فرمود : حبيبم را برايم بخوانيد . عمر را آوردند . چون او را ديد دوباره سر به بالين نهاد و فرمود : حبيبم را برايم بخوانيد . گفتم : واى بر شما ! على بن ابى طالب را بياوريد . به خدا سوگند كه كسى غير از او را نمىخواهد . چون على را ديد ، لباسى را كه به تن داشت ، در آورد و بر تن او كرد و همچنان در آغوش او بود تا اينكه قبض روح شد و دستش بر روى او بود . سپس سيوطى از ابن جوزى نقل مىكند كه گفت : اين روايت ساختگى است ولى دليلى بر ساختگى بودن آن ارائه نمىدهد . سپس از دار قطنى نقل مىكند كه او گفت : اين روايت روايت شگفتى است . فقط مسلم بن كيسان اعور آن را روايت كرده است و نيز تنها اسماعيل بن ابان وراق ، آن را از پسر مسلم روايت نموده است . سپس سيوطى مىگويد : ترمذى و ابن ماجه از مسلم روايت كرده‌اند امّا وى متروك است . اسماعيل بن ابان از شيوخ بخارى است . آن گاه مىگويد : اين روايت طريق ديگرى هم دارد و آن را به ابن عمر منتهى مىكند كه گفت : رسول خدا ( ص ) در بستر بيمارى فرمود : برادرم را نزد من بياوريد . ابوبكر را آوردند . پيامبر ( ص ) رويش را از او گرداند . سپس فرمود : برادرم را نزد من بياوريد . عمر را صدا زدند . رويش را از او هم برگرداند . سپس فرمود : برادرم را نزد من بياوريد . عثمان را خواستند . از او نيز رويش را برگرداند . سپس فرمود : برادرم را نزد من بياوريد . پس على بن ابى طالب را نزدش آوردند . پيامبر ( ص ) او را با لباسى پوشاند و خود را به آغوش او انداخت . چون على از نزد وى خارج شد ، از او پرسيدند : پيامبر ( ص ) چه گفت ؟ على گفت : هزار باب علم به من آموخت كه از هر بابى هزار باب ديگر بر من گشوده شد . مىگويم : مضمون حديث معتبر است . زيرا طرق آن يكديگر را تقويت مىكند بخصوص