پيامبر ( ص ) مىفرمود : اى عايشه ! آيا سپيده دميده است ؟ مىگفتم : اى رسول خدا ( ص ) ! هنوز نه . تا اينكه بلال اذان صبح را گفت . سپس بلال آمد و گفت : السلام عليك يا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته . وقت نماز است ، خدايت رحمت كند . پيامبر ( ص ) فرمود : اين كيست ؟ گفتم : بلال است . فرمود : به پدرت بگو كه نماز را براى مردم اقامه كند .
بنابراين از تمام آنچه بيان كرديم ، ثابت شد كه اوّلين نمازى كه ابوبكر در آن امامت كرد ، همان نمازى است كه پيامبر ( ص ) وى را از آن بر كنار نمود . يعنى نماز صبح روز دوشنبه ، همان روزى كه حضرت در آن رحلت كرد و در هيچ نماز ديگرى ، امامت نكرد .
پس بعضى از روايات عايشه كه مىگويد : نمازى كه ابوبكر در آن خود را به سبب حضور پيامبر عقب كشيد ، نماز ظهر بود و يا مىگويد : در مريضى پيامبر ( ص ) ، ابوبكر چندين روز ، امامت نماز مردم را عهده دار بود ، با رواياتى كه آورديم . ردّ مىشود .
بعلاوه ، اين روايات بر ما حجّت نيست ؛ بخصوص كه پيامبر ( ص ) خطاب به عايشه و دوستش ، حفصه فرمود : همانا كه شما ، از زنانى هستيد كه مىخواستند يوسف را فريب دهند . وى در مورد احاديثى كه در فضيلت پدرش نقل كرده ، متهم است . همچنين او در اين مورد به دروغگويى خويش اعتراف نموده و عذر خواهى كرده است . چرا كه در بسيارى از احاديث اهل سنّت آمده كه گفته : آنچه مرا به اين كار وادار نمود اين بود كه مىديدم هيچ كس جاى پيامبر ( ص ) نخواهد ايستاد مگر اين كه مردم او را شوم و بد قدم بدانند ! با اين حال چگونه مىتوان روايات وى را معتبر دانست و بر روايات مخالف ترجيح داد ؟ همچنين اين روايت وى را معتبر نمىدانيم كه مىگويد : پيامبر ( ص ) فرمود كه ابو بكر پيش نماز مردم شود . زيرا پيامبر ( ص ) فرموده بود كه يكى از مردم ، نماز را برايشان اقامه كند امّا عايشه از فرصت استفاده كرد و دستور داد كه پدرش نماز را بخواند . روايت ابو الشيخ از عايشه بر اين مطلب ، گواهى مىدهد چه در آخر آن روايت مىگويد :
پيامبر ( ص ) فرمود : به پدرت بگو كه نماز را براى مردم اقامه كند ؛ از اينجا معلوم مىشود كه اين فرمان را خود عايشه داده بوده نه پيامبر ( ص ) ، امّا چنين وانمود كرده كه اين فرمان رسول خداست .
آنچه گواهى مىدهد كه پيامبر ( ص ) كسى را براى خواندن نماز معين نفرمود ، روايتى است كه در كتاب الاستيعاب در شرح حال ابوبكر از عبداللَّه بن زمعه نقل شده و آن روايت
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 549
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٥٤٩