خواستم كه همان چيزى را كه خود به پيامبر ( ص ) گفته بودم ، به ايشان بگويد .
حفصه نيز چنين كرد . رسول خدا ( ص ) فرمود : همانا كه شما ، از آن زنانى هستيد كه مىخواستند يوسف را فريب دهند . ابوبكر را بگوييد كه نماز مردم را بخواند .
عايشه گفت : به ابوبكر گفتند كه نماز مردم را بخواند . چون نماز را آغاز كرد ، پيامبر ( ص ) احساس سبكى نمود . به پا خاست و در حالى كه به دو مرد تكيه داشت و پاهايش روى زمين كشيده مىشد ، به مسجد رفت . چون وارد مسجد شد ، ابوبكر متوجّه حضور او شد . مىخواست عقب رود كه پيامبر ( ص ) به او اشاره كرد . رسول خدا ( ص ) جلو آمد تا در سمت چپ ابوبكر نشست . ابوبكر ايستاده نماز مىخواند و پيامبر ( ص ) نشسته . ابوبكر به پيامبر ( ص ) اقتدا كرده و مردم به ابوبكر .
اين حديث را بخارى ( 1 ) روايت كرده است . روايت ديگرى هم مانند آن آورده است ( 2 ) .
همان گونه كه مىبينيد اين روايت تصريح دارد كه اوّلين نمازى كه ابوبكر خوانده همين نمازى است كه پيامبر ( ص ) وى را از آن عزل فرمود . اخبار ديگرى هم بر آن دلالت دارد .
2 - دليل اينكه آن نماز ، نماز صبح دوشنبه بود ، روايت طبرى ( 3 ) است از عبداللَّه بن ابى مليكه كه گفت :
روز دوشنبه ، در حالى كه پيامبر ( ص ) سرش را بسته بود ، براى نماز صبح بيرون آمد . ابوبكر براى مردم ، نماز را اقامه كرده بود . چون رسول خدا ( ص ) از خانه خارج شد ، مردم راه باز كردند . ابوبكر دانست كه مردم اين كار را جز براى رسول خدا ( ص ) نكردهاند . از مصلاى خود بلند شد و عقب رفت . پيامبر ( ص ) او را به جلو راند و فرمود : نماز را براى مردم بخوان . رسول خدا ( ص ) در كنارش نشست و در سمت راست ابوبكر ، نماز را نشسته خواند . چون نماز را به پايان برد رو به مردم كرد و با صداى بلند ، چنان كه صدايش از در مسجد بيرون مىرفت ،
هامش
( 1 ) . كتاب الصلاة ، ابواب صلاة الجماعة ، باب « الرجل يأتم بالإءم يأتم الناس بالمأموم . »
( 2 ) . در باب پيش از باب مذكور .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 196 .