تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
فرود آمده است . ابن حجر در الصواعق المحرقه مىگويد : بر خلاف ادعاى برخى از نادانان ، نمىتوان اين آيه را در مورد على دانست . زيرا اين بخش از آيهء مباركه : * ( « وَما لأَحَدٍ عِنْدَه مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى » ) * ( 1 ) ، مانع از آن مىشود كه بتوان آن را بر على حمل كرد . چرا كه پيامبر ( ص ) او را بزرگ كرد . بنابراين ، پيامبر ( ص ) را بر او نعمتى است . پس حال كه على خارج شد ، نزول آن دربارهء ابوبكر متعين مىشود . زيرا امت اجتماع دارد كه آن ( اتقى ) كه در آيه آمده ، يكى از اين دو نفر ( على و ابوبكر ) است نه كس ديگرى . اين سخن را تكرار كرده‌اند و بر آن تأكيد مىنمايند در حالى كه جز جهل و تعصب ، چيز ديگرى نيست . چرا كه منظور از اين فرمودهء خدا * ( « وَما لأَحَدٍ عِنْدَه مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى » ) * مدح و ثناى ( اتقى ) به اينكه هيچ كس را بر او حقى نيست ، نمىباشد . زيرا هيچ يك از بنى آدم را پيدا نمىكنيد كه كسى بر او حقى نداشته باشد و دست كم والدين وى يا ديگران كه در تربيت او نقش داشته‌اند ، بر وى حق دارند و در اين باره همگان مساوىاند ، خواه على باشد و خواه ابوبكر و يا ديگران ، بلكه منظور اين است كه وى مال خود را براى تلافى حقى كه ديگرى بر او داشته ، انفاق نكرده بلكه اين كار را براى خشنودى خداوند بلند مرتبه انجام داده است . بدين ترتيب ، استثناى وارد در آيه هم صحيح است كه مىفرمايد : * ( « إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْه رَبِّه الأَعْلى » ، ) * زيرا اگر مقصود اين باشد كه آن فرد به هيچ كس بدهكار نيست ، آن گاه ديگر چنين استثنايى بىمعنا مىشود . از اين گذشته ، چگونه به خود اجازه مىدهند كه نعمت رسول خدا ( ص ) بر ابوبكر را نفى كنند ؟ ! مگر نه اين است كه پيامبر ( ص ) او را به اسلام دعوت كرد و منزلت او را بالا برد ؟ ! مگر نه اين است كه غنيمتهاى بسيارى را براى او و ديگران فراهم آورد ؟ ! مگر نه اين است كه خداوند در قرآن مىفرمايد : * ( « وَما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ الله وَرَسُولُه مِنْ فَضْلِه » ) * ( 2 ) امّا اينكه گفت : « هيچ يك از شيعيان نمىتواند ادعا كند كه رسول خدا ( ص ) جنگى كرده باشد و ابوبكر در آن حضور نداشته باشد . » اگر صحيح باشد ، آنان مىتوانند ثابت
هامش
( 1 ) . باب سوّم ، فصل دوّم . ( 2 ) . توبه / 74 .