كنند كه وى از فرمان پيامبر ( ص ) مبنى حضور در سپاهيان اسامه و بيرون رفتن از مدينه ، تخلف كرده است و مىتوانند اثبات كنند كه وى نه جنگيد و نه به جنگ اهميت داد جز يك بار كه خود اينان روايت مىكنند كه وقتى پسرش عبدالرحمن در جنگ احد ، مبارز طلبيد ، ابوبكر برخاست . پيامبر ( ص ) به او فرمود : شمشيرت را در غلاف كن و ما را از وجودت بهره مند ساز . پيامبر ( ص ) با اين بيان لطيف ، به جبن و ترس وى اشاره فرمود .
بعلاوه او مىدانست كه فرزندش نسبت به او مهربان است . همچنين مىتوانند ثابت كنند كه وى در موارد بحرانى مثل خيبر ، احد و حنين - چنان كه از روايات خود اهل سنّت شاهد آورديم - از معركهء درگيرى پا به فرار گذاشت و در جنگ بدر زير سايه بان نشست . پس حضور هميشگى او در جنگهاى پيامبر ( ص ) چه فايده اى داشته است ؟ ! اين سخن كه « امت اجماع دارند كه رسول خدا ( ص ) او را بر ساير اصحاب خود مقدم مىداشت و او را بر آنان برترى مىداد . » از پندارها و فريبكاريهاى امت ابو بكر است .
آنچه كه وى از محمّد بن حنفيه نقل كرده ، زاييدهء قلمهاى هوا پرستان است و هيچ دليلى بر نقل آن ، در برابر مخالفان خود ندارند . چگونه امير المؤمنين ( ع ) كه سرور همهء زنان و مردان مؤمن بود ، او را برتر از خود مىدانست و حال اينكه در خطبهء شقشقيه فرمود :
به خدا سوگند ، ابن ابى قحافه ( ابوبكر ) رداى خلافت را بر تن كرد ، در حالى كه خوب مىدانست كه جايگاه من در حكومت اسلامى ، همچون محور سنگهاى آسياست ( كه بدون آن نمىچرخد . ) سيل خروشان معرفت و فضيلت از دامن كوهسار وجودم جارى است و مرغان دور پرواز انديشهها را به افكار بلند من راهى نيست .
و همواره از ظلم و ستم ابوبكر و يارانش ، مىناليد .
در مورد آنچه كه از ابن عمر روايت كرده ، پيش از اين آورديم كه از موارد طعن بر او و از جمله دروغهاى آشكار وى مىباشد . آيا كسى عجيبتر از ابن عمر مىشناسيد كه نداى آيهء مباهله را كه مىگويد : على نفس ( جان ) سرور پيامبران است و آيهء تصدق را كه مىگويد : آن حضرت همراه خدا و رسول اكرم ( ص ) ولى مؤمنان است ، و ديگر آيات قرآن و روايات فراوان وارده در فضيلت آن حضرت را شنيده باشد و باز او را همچون
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 545
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٥٤٥