حمايت از ما ، با ما است . و كسى كه در نصرت خداوند ، با پيامبر ( ص ) شريك باشد ، از بزرگترين مردمان است . پاسخ اين استدلال اين است كه : منظور واقعى از نصرت و حمايت ، شخص رسول اكرم ( ص ) است . و ابوبكر جز تابع محض چيز ديگرى نيست .
لذا خداوند متعال ، فقط آن حضرت را بيان كرده مىفرمايد : * ( « فَقَدْ نَصَرَه الله إِذْ أَخْرَجَه الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ . . . » ) * ( 1 ) همراهى با كسى كه مشمول نصرت الهى است به خودى خود ، هيچ فضيلتى را ثابت نمىكند .
4 - خداوند فرموده : * ( « فَأَنْزَلَ الله سَكِينَتَه عَلَيْه » ) * ( 2 ) ، بسيارى از مردمان گفتهاند : اين آرامش مخصوص ابوبكر است ؛ زيرا وى بود كه بدان نياز داشت چه حزن و اندوه سراسر وجودش را گرفته بود . درست بر خلاف پيامبر ( ص ) كه مىدانست از سوى خداوند متعال ، حفظ مىشود . جواب اين استدلال چنين است كه : ارجاع آرامش به ابوبكر نادرست است چرا كه بلافاصله پس از آن مىفرمايد : * ( « وَأَيَّدَه بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها » ) * و ادعاى بىنيازى پيامبر ( ص ) از آرامش ، ادعاى باطلى است . زيرا هيچ كس از لطف و تأييد خداوند و ثبات قلب بىنياز نمىباشد . چنان كه خداوند متعال در داستان حنين مىفرمايد : * ( « وَضاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ الله سَكِينَتَه عَلى رَسُولِه وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ . » ) * اينكه خداوند آرامش را در آيهء غار به پيامبر ( ص ) اختصاص داده و با ابوبكر ، همچون مؤمنان در آيه حنين ، برخورد نكرده ، از آنچه كه بر شما پوشيده نيست ، پرده بر مىدارد . همچنانكه اندوه ابوبكر آن هم در جايى كه سزاوار نيست انسان مؤمن محزون و اندوهگين شود ، دليل بر نقص اوست . زيرا آن قدر آيات آشكار و كرامات روشن به دست پيامبر ( ص ) ظاهر شده بود كه براى هر فرد مؤمنى ثابت مىشد كه خداوند او را حفظ كرده ، به سلامت به مقصد خواهد رساند .
مثل روئيدن درخت ، تنيدن تار عنكبوت ، لانه سازى پرندگان ، خروج پيامبر ( ص ) از ميان مشركان در شرايطى كه هيچ كس غير از آن حضرت ( ص ) اميد خروج نداشت .
بدين ترتيب ، معلوم مىشود كه اين آيهء مباركه از روشنترين دلايل مذمّت ابوبكر است . زيرا نه تنها مشمول آرامش الهى نگشت بلكه در جايى اندوهگين شد كه انسان با ايمان كامل و بلكه مؤمن عادى هم در آنجا اندوه به خود راه نمىدهد . پس اين آيهء مباركه اصلا از مدح ابوبكر روى گردان است و بر حزن وى دلالت دارد ، حزنى كه حرام بود و از
هامش
( 1 ) . توبه / 40 .
( 2 ) . همان .