1 - فرمودهء خداوند : * ( « ثانِيَ اثْنَيْنِ » ، ) * بدين معناست كه ابوبكر از لحاظ فضيلت و شرف يكى از آن دو تن است و هيچ فضيلتى از اين بالاتر نيست كه ابوبكر در فضيلت قرين پيامبر ( ص ) باشد . ايراد وارد بر اين استدلال اين است كه : اگر منظور ، دو تا بودن در فضيلت و شرف باشد ، در اين صورت چون مراد از ثانى ، آن حضرت است ، بايستى از لحاظ شرف و فضيلت در مرتبهء متأخر از ابوبكر باشد و اين كفر است . پس منظور از ثانى اثنين ، چيزى جز ظاهر لفظ نيست ؛ يعنى فقط مىخواهد از تعداد خبر دهد و اين دلالتى بر فضيلت ندارد .
2 - اين آيه مباركه ، ابوبكر را صاحب ( همراه ) پيامبر ( ص ) قرار داده است و همراهى در اين مقام عظيم ، منزلت بزرگى است . اشكال اين استدلال اين است كه همراهى به خودى خود ، بر چيزى بيشتر از با هم بودن و مرافقت دلالت ندارد و اين همراهى مىتواند بين يك فرد مؤمن و غير مؤمن هم باشد . چنان كه خداوند متعال فرموده ، * ( « قالَ لَه صاحِبُه وَهُوَ يُحاوِرُه أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ . » ) * ( 1 ) مقام و شرايط ويژه نيز زمانى مؤثر است كه معلوم شود پيامبر ( ص ) به ابوبكر و همراهى او نياز داشته تا اين نياز و رغبت بر فضيلت او دلالت نمايد . امّا چنين چيزى نبوده . زيرا در آيه به اين معنا اشاره اى نشده و اخبار آنان هم مورد اشكال است . بعلاوه ، روايت بخارى و ديگران كه در مورد هجرت پيامبر ( ص ) وارد شده تصريح دارد كه اين ابوبكر بود كه مىخواست با حضرت ، همراه شود . ما شكى نداريم كه پيامبر ( ص ) تنها به اين دليل او را همراه خود برد كه كسى از بيرون رفتنش خبردار نشود . زيرا ابوبكر از هجرت ايشان آگاه شده بود .
در بعضى از روايات اينان هم ، اين مطلب آمده است . سيد سعيد ( ره ) آن را از كتاب النور و البرهان ابوالقاسم صباغ ، يكى از دانشمندان جمهور ، نقل كرده است . چگونه در همراهى ابوبكر ، براى پيامبر ( ص ) خير وجود داشت و حال اينكه مشكلى بر مشكلات حضرت افزوده گشت و براى دفع خوف از ابوبكر مجبور شد با وى رفق و مدارا كند و او را دلدارى دهد و اگر ابوبكر فضيلتى داشت ، قطعا خداوند از وى با الفاظ تعظيم و تكريم مثل : برادر ، نفس و مانند آن تعبير مىفرمود نه با لفظ همراه ، چنان كه از على ( ع ) با الفاظى چون « نفس » و « الذين آمنوا » تعبير كرده است .
3 - رسول خدا ( ص ) به او فرمود : * ( « لا تَحْزَنْ إِنَّ الله مَعَنا » ) * ( 2 ) ؛ يعنى خداوند به لحاظ نصرت و
هامش
( 1 ) . كهف / 37 .
( 2 ) . توبه / 40 .