خاندانش در شعب ابو طالب و تبعيد وى از مكه براى چند بار ، و پرتاب سنگ به سوى حضرتش كه پيشانى و دو پاى مباركش زخمى شد و دندانهايش شكست و اقدامات زشت و فراوان ديگر . همچنين اين حديث ، دلالت دارد كه گويا رسول خدا ( ص ) هيچ حركتى نداشته به طورى كه عقبه گلوى او را مىفشارد و آن حضرت نمىتواند خود را از چنگ او برهاند و ابوبكر شجاع ، با دلى قوى و بدنى نيرومند و هيكلى ستبر شانههاى عقبه را مىگيرد و او را كنار مىكشد بى آنكه عقبه با او گلاويز شود ! و يا از سند و راويان آن بحث كنم كه بدترين راويان مىباشند از آن جملهاند : عروه و پسر ابن عاص خارجى و نيز يحيى بن كثير اهل تدليس و وليد بن مسلم وابستهء بنى اميه ، آن دروغگوى فريبكار . سند روايت وى از اوزاعى نيز مثل همين روايت مىباشد . از جمله راويان آن ، محمّد بن ابراهيم تيمى مىباشد كه - بنا به گفتهء احمد بن حنبل - راوى احاديث منكر است و همچون عروه ، متهم است كه به نفع ابوبكر حديث مىساخت .
پاسخ اين سخنش را كه مىگويد : « وى - ابوبكر - مسلمانان زير شكنجه را از كافران مىخريد ، . . . » ابو جعفر اسكانى داده است . بنا به نقل ابن ابى الحديد ( 1 ) ، ابو جعفر پس از اين سخن جاحظ كه : « ابوبكر گروهى از مسلمانان تحت شكنجه را در راه خدا آزاد كرد و آنان شش نفر بودند . از آن جمله : بلال ، عامر بن فهيره ، زبيرهء نهدى و دخترش . روزى از كنار كنيزكى مىگذشت كه عمر بن خطاب او را شكنجه مىكرد . او را از عمر خريد و آزاد كرد . ابو عيسى را هم وى آزاد كرد » چنين مىگويد :
بلال و عامر را - بنا به نقل واقدى ، ابن اسحق و ديگران - رسول خدا ( ص ) آزاد كرد . در مورد چهار تن ديگر نيز اگر مسامحه كنيم و بپذيريم كه ابوبكر آنان را آزاد ساخته ، بايد بگوييم كه در آن زمان ، بهاى آنان كه صاحبانشان نيز بشدّت از آنها متنفر بودند به صد درهم نمىرسيد . بنابراين پرداخت چنين بهاى ناچيزى چه افتخارى دارد ؟
اينكه گفت : « خداوند در شأن وى نازل فرمود : * ( ثانِيَ اثْنَيْنِ . . . » ) * ، و از چند جاى آيه بر فضيلت ابوبكر استدلال نموده ، نارواست و ما پاسخ همهء آن موارد را مىدهيم :
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 274 .