تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
شده‌اند ! ابو جعفر اسكانى در ردّ خود بر رسالهء جاحظ ، از كذب اين ادعا پرده برداشته است . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ( 1 ) به نقل از وى آورده است : چقدر اين گفته شگفت انگيز است كه وى مدعى است ابوبكر در دعوت ديگران برخوردار از رفق و مدارا و حسن احتجاج بود . زيرا وقتى كه مسلمان شد ، پسرش عبدالرحمن با وى بود امّا او نتوانست عبدالرحمن را با مدارا و لطف احتجاج خود مسلمان كند و با استفاده از زور و قطع نفقه وى نيز به اين كار توفيق نيافت و آن اندازه نزد پسرش محترم نبود كه از وى فرمان برد ! . . . ابو قحانه ، تنگدست و مستمند بود و در وضع بسيار بدى به سر مىبرد و ابوبكر نزد آنان ثروتمند و داراى مال و منال بود . با اين حال نتوانست با نفقه و احسان پدرش را به اسلام متمايل كند . زن ابوبكر ، ام عبداللَّه ، مسلمان نشد و در همان حال شرك در مكه ماند و آن گاه كه ابوبكر مهاجرت كرد ، او كافر بود . هنگامى كه اين فرمودهء خداوند متعال فرود آمد : * ( « وَلا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ » ) * ( 2 ) او را طلاق داد . پس كسى كه از مسلمان كردن فرزند ، پدر و همسرش ناتوان بود قطعا در مسلمان كردن بيگانگان ناتوانتر بوده است . سپس ابو جعفر گفته : چگونه سعد و زبير و عبدالرحمن با دعوت وى اسلام آوردند و حال اينكه نه از قوم و قبيله اش بودند و نه از نزديكان و همنشينان وى و پيش از آن هم بينشان دوستى و رفاقت برقرار نبود ؟ ! چگونه ابوبكر عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه را رها كرد و آنان را با مدارا و حسن دعوت خويش مسلمان ننمود با اينكه شما چنين مىپنداريد كه آنان به خاطر دانش و خوش گفتارى ابوبكر ، نزد وى مىنشستند و از او بهره مىبردند ؟ ! چرا ابوبكر جبير بن مطعم را مسلمان نكرد و حال اينكه مىگوييد : آموزش و پرورش او به دست ابوبكر بود و او علم انساب قريش
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 272 . ( 2 ) . ممتحنه / 10 .