و شهرتش فراگير شده به همه جا مىرسد .
اينكه گفت : « ابوبكر به دعوت مردم به آيين رسول خدا ( ص ) پرداخت و در پايان همان روزى كه اسلام آورد ، بزرگان اشراف قريش را آورد . . . » جاى تأمل دارد . ابن ابى الحديد ( 1 ) در شرح خطبه اى كه امير المؤمنين ( ع ) در بخشى از آن رسول اكرم ( ص ) را چنين مدح فرموده : « لم يسهم فيه عاهر و لا ضرب فيه فاجر » مىگويد :
در اين سخن ، اشاره اى است به گروهى از صحابه كه از لحاظ نسب مورد طعن قرار دارند ، چنان كه مىگويند : خاندان سعد بن ابى وقاص از بنى زهرة بن كلاب نيستند بلكه شاخه اى از تيرهء قحطانى هستند . خاندان زبير بن عوام نيز از سرزمين مصر آمدهاند و قبطى هستند . ميثم بن عدى در كتاب مثالب العرب مىگويد :
خويلد بن اسد بن عبد العزى به مصر رفت و چون پس از چند سال بازگشت ، او را به فرزندى پذيرفتيم . به همين سبب حسان در هجو آل عوام سرود :
بنى اسد ما بال آل خويلد
يحنون شوقا كلّ يوم إلى القبط
لعمر ابى العوام أن خويلدا
غداة تبناه ليوثق في الشرط .
گويم : اگر در اينكه اينان بزرگان مردم و قبيله هاشان از شريفترين قبيلههاى مكه بودند با فضل ، مخالفت نكنيم ، باز اين را نمىپذيريم كه اسلام آوردن آنان به دعوت ابوبكر بود .
بيان على بن برهان الدينى حلبى در السيرة الحلبيه و احمد زينى دحلان در السيرة النبويه گواه اين مطلب است . آن دو سبب اسلام آوردن طلحه و عبدالرحمن را اخبار راهبان ، مبنى بر نبوّت پيامبر ( ص ) دانستهاند . نهايت امر اينكه آن دو داستان راهبان را پيش از گرايش به اسلام ، به ابوبكر گفتهاند و سپس به دست پيامبر ( ص ) مسلمان شدند . از سوى ديگر اسلام اينان در اوّلين روز نبود . اگر ابوبكر تا اين اندازه در دعوت به اسلام موفق بود كه در همان روز اوّل اسلام آوردنش ، اين گروه به اسلام گرويدند ، بايد پس از آن نيز تأثير او بسيار بيشتر مىشد تا جايى كه دست كم ظرف مدت يك سال ، همهء مردم مكه مسلمان شوند در حالى كه نديدهايم خود اهل سنّت نقل كرده باشند كه كسى غير از همين افرادى كه وى نام برده و عبد الرحمن بن عوف به دست ابوبكر ، مسلمان
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 23 .