براى آگاهى از احوال او كافى است . وقتى وضع ابو هريره كه در ميان راويان اهل سنّت ، بيشترين روايات را نقل كرده است چنين باشد ، شخص منصف چگونه مىتواند سوگند ياد كند كه هر آنچه در صحاح اهل سنّت آمده ، از رسول خدا ( ص ) است ؟ ! سخن فضل در مورد پيوند نسب ابوبكر با رسول خدا ( ص ) در جدّ هشتم ، سودى ندارد . چه اگر پيوند نسبى بدون تقوا و طاعت خدا فايده داشت ، نسبت ابو لهب از ابوبكر به پيامبر ( ص ) نزديكتر بود . بعلاوه ، فرزندان تيم از پستترين خانوادههاى قريش بودند .
بنابراين ، شرف اصل ، سودى به حال آنان ندارد . چرا كه همهء مردم از آدم و نوح هستند .
اين را كه گفت : « ابوبكر پيش از بعثت از بزرگان و اشراف قريش بود . . . » روايت جاحظ - كه با افتخار از آن ياد مىكند و در شرح نهج البلاغه ( 1 ) آمده - تكذيب مىكند . جاحظ در اين روايت مىگويد :
ابو بكر ، پيش از هجرت ، زير فشار و شكنجه بود . نوفل بن خويلد معروف به ابن العدويه دو بار او را زد ، آن چنان كه سر و صورتش خونى شد و او را با طلحة بن عبيد اللَّه به يك ريسمان بست و عمير بن عثمان ، آن دو را در گرماى سوزان نيمروز ، زير آفتاب نگه داشت . به همين سبب به آن دو قرينين گفته مىشد .
قريشيان چنين كارهايى را با افراد پست و بردگان خود مىكردند نه بزرگان و اشراف .
فضل گفت : « اموال فراوانى داشت ، حتّى مورخان اتفاق نظر دارند كه اموال قريش به اموال ابوبكر نمىرسيد . » من نمىدانم كه اين مورخان چه كسانى هستند ؟ من حتّى يك نفر را نديدهام كه چنين چيزى گفته باشد . بله ، بالاترين چيزى كه جاحظ در مقام افتخار ادعا كرده و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ( 2 ) آورده اين است كه اموال وى چهل هزار درهم بود . اگر بپذيريم كه دارايى ابوبكر اينقدر بوده ، باز در ميان قريش ، مال چندانى به حساب نمىآمد .
اينكه گفت : « با اموال و وسايل خود رسول خدا ( ص ) را كمك مىكرد . » ، همچون ديگر ادعاهاى دروغين اوست . زيرا چگونه مىتوان پذيرفت كه اين ادعاى وى صحيح
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 267 .
( 2 ) . ج 3 ، ص 274 .