2 - روايت كنز العمال دربارهء جنگ احد ( 1 ) از ابو داود طيالسى و ابن سعد و بزار و دارقطنى و ابن حبان و ابو نعيم و ضياء در المختاره و ديگران به اسانيد خود ، به نقل از عايشه كه گفت : « ابوبكر ، هر گاه ذكر احد به ميان مىآمد ، مىگريست سپس مىگفت : آن روز ، روز طلحه بود . سپس چنين مىگفت كه : اوّلين فردى بودم كه در روز احد برگشتم .
ديدم مردى با رسول خدا ( ص ) مىجنگد گفتم : اكنون كه من كوتاهى كردم و سعادت ، از كفم رفت ، باشد كه اين مرد ، طلحه باشد . اگر مردى از قوم من باشد برايم بهتر است . . .
3 - روايت مسلم در اوّل بحث غزوه احد كه مىگويد : در روز احد رسول خدا ( ص ) با هفت نفر از انصار و دو مرد از قريش باقى ماند . روشن است كه يكى از اين دو مرد على بود و ديگرى هم ابوبكر نبود . زيرا نه روايتى در ثبات وى داريم و نه كسى چنين چيزى گفته است .
4 - روايت حاكم در مستدرك ( 2 ) در فضايل ابوبكر از ابن عباس در تفسير فرمودهء خداوند : * ( « و شاورهم فى الامر » ( 3 ) است كه مىگويد :
دربارهء ابوبكر و عمر است . سپس حاكم مىگويد : اين روايت به شرط شيخين صحيح است . سيوطى اين حديث را در الدر المنثور از حاكم نقل كرده مىگويد : وى آن را صحيح دانسته است و نيز از سنن بيهقى از ابن عباس نقل كرده كه گفت : اين آيه درباره ابوبكر و عمر فرود آمد . رازى در تفسير خود از واحدى در الوسيط از عمرو ابن دينار آورده كه او گفت : كسى كه خداوند در اين آيه به مشاوره با او فرمان داده ، ابو بكر و عمر است . وجه دلالت اين روايت بر فرار ابوبكر و عمر آن است كه : كسانى كه خداوند سبحان فرمان داده كه پيامبر ( ص ) با آنان مشورت كند ، فراريان جنگ احد مىباشند كه خدا به پيامبر ( ص ) دستور داد از آنان گذشت نمايد . لذا رازى در روايت واحدى آشكار كرده و گفته :
به نظر من اين روايت اشكال دارد . زيرا كسانى كه خداوند به رسولش فرمان داد كه با آنان مشورت كند ، همان كسانى هستند كه خداوند او را فرمان داده كه از آنان
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 294 .
( 2 ) . ج 3 ، ص 70 .
( 3 ) . آل عمران / 159 .