تكبير گفت و فرمود : اين كبش الكتيبه است . احدى نبود كه از رسول خدا ( ص ) حمايت كند ، مسلمانان فرار كرده بودند و آن حضرت را تسليم كرده بودند گروهى از سپاهيان قريش ، آن حضرت را محاصره كردند . حضرت فرمود : اى على ! اينان را از من دور كن . على حمله برد و آنان را فرارى داد و فرمانده و اميرشان را كشت . ناگهان مسلمانان و مشركان صدايى از آسمان شنيدند كه مىگويد : لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على ، و پيامبر نيز گفتهء جبرئيل را بر زبان راند ، آيا آثار و افعال على ( ع ) چنين باشد و باز جاحظ بگويد : هيچ يك بر ديگرى شرف ندارد ؟ ! * ( « رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ . » ) * ( 1 )
كاش مىدانستم چگونه ممكن است كه ابوبكر در آن روز بحرانى و درگير و دار جنگ سخت ، بماند و دشمنان را مورد هدف قرار دهد ، اما هيچ گونه زخمى برندارد ؟ ! آيا گمان مىكنيد كه اينان ناكار شدن دست طلحه را در بوق مىكنند و به زخم و جراحت ابوبكر اهميت نمىدهند ؟ ! چگونه وى سالم ماند ، در حالى كه براى جنگ و حمايت رسول خدا ( ص ) مانده بود و جنايت كافران را به چشمان خود مىديد . بخصوص با توجّه به اينكه دوستان وى گمان مىكنند كه اهميت او براى قريش ، همچون اهميت پيامبر ( ص ) بوده است و به همين سبب براى كشتن او همان قدر تلاش مىكردند كه براى كشتن پيامبر ( ص ) ؟ ! ! اينكه فضل مصنّف را در مورد چشم زدن سپاهيان توسط ابوبكر در جنگ حنين تكذيب نموده ، ناشى از جهل وى است . زيرا رازى و زمخشرى از جمله اقوالى كه در اين باره نقل كردهاند ، اين است كه : ابوبكر بود كه گفت : « امروز به خاطر كمى سپاهيان شكست نخواهيم خورد . » قوشجى در شرح تجريد الاعتقاد هنگامى كه متعرض سخنان مصنّف كتاب در مورد جنگ حنين مىشود ، مىگويد :
پيامبر ( ص ) با ده هزار نفر سپاه حركت كرد . ابوبكر از كثرت آنان شگفت زده شد و گفت : امروز به خاطر كمى نفرات شكست نخواهيم خورد . امّا همگى آنان فرار كردند و جز نه نفر ، احدى با پيامبر ( ص ) باقى نماند : على ، عباس ، پسرش فضل ،
هامش
( 1 ) اعراف / 89 .