گذشت كند و براى آنان استغفار نمايد و آنان فراريان جنگ احد هستند . به فرض كه بپذيريم عمر از فراريان بود و لذا تحت حكم اين آيه در آمد اما ابوبكر از آنان نبود . پس چگونه در حكم اين آيه داخل مىشود ؟ خداوند آگاهتر است .
اشكال وارد بر سخن رازى اين است كه اين اشكال وى متوقف است بر اينكه ابوبكر در آن روز پايدارى كرده باشد در حالى كه حقيقت ، بر خلاف آن است . از سوى ديگر ، اين آيه ظهور دارد كه امر به مشورت با آنان به منظور به دست آوردن دل آنان است .
همچنانكه از بسيارى از اخبار اهل سنت نيز همين مطلب به دست مىآيد . در مورد امر به گذشت و استغفار براى آنان نيز وضع اين گونه است . چنان كه در مباحث آينده خواهيد ديد . ابن ابى الحديد ( 1 ) مىگويد :
جاحظ گفته : ابوبكر نيز مانند على در روز احد با پيامبر ( ص ) ماند . بنابر اين ، هيچ يك بر ديگرى شرف ندارد . استاد ما ابو جعفر گفت : اكثر مورخان و سيره نويسان ثبات ابوبكر در روز احد را انكار كردهاند . جمهور آنان روايت مىكنند كه در آن روز جز على و طلحه و زبير و ابودجانه كسى با پيامبر ( ص ) نماند . از ابن عباس روايت شده كه گفت : نفر پنجمى هم بوده و او عبد اللَّه بن مسعود است . بعضى نيز نفر ششمى را ذكر مىكنند كه مقداد بن عمرو است . يحيى بن سلمة بن كهبل روايت كرده و گفت : پرسيدم : چند نفر در جنگ احد با رسول خدا ( ص ) ماندند ؟
گفت : دو نفر . پرسيدم : آن دو كه هستند ؟ پاسخ داد : على و ابودجانه . فرض كنيم كه ابوبكر - آن گونه كه جاحظ ادعا كرده در روز احد فرار نكرد و ثابت قدم ماند آيا مىتواند بگويد كه پايدارى او مانند على بوده بنابر اين ، هيچ يك بر ديگرى شرف ندارد ؟ ! در حالى كه خود وى آثار على ( ع ) را در آن روز مىداند كاملا آگاه است كه آن حضرت ( ع ) پرچمدار بنى عبد الدار را كشت . از آن جمله طلحة ابن ابى طلحه كه رسول خدا ( ص ) در خواب ديد كه در پشت سرش قوچى است .
حضرت خواب را تأويل فرمود و گفت : كبش الكتيبه ، ما او را مىكشيم . وقتى على او را كه اوّلين كشتهء مشركان در آن روز بود ، به قتل رساند ، رسول خدا ( ص )
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 281 .