تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
نزد محمّد بن حسن فرا گرفت ، پس فقه او هم به ابو حنيفه بر مىگردد . امّا احمد بن حنبل ، او فقه را نزد شافعى آموخت . پس فقه او هم به ابو حنيفه بر مىگردد . ابو حنيفه ، نزد جعفر بن محمّد شاگردى كرد كه او خود شاگرد پدرش بود و بنابراين مسئله به على ختم مىشود . مالك بن انس شاگرد ربيعة الرأى بود كه ربيعه خود شاگرد عكرمه بود . عكرمه از شاگردان عبد اللَّه بن عباس و او شاگرد على ( ع ) بود . اگر بخواهم فقه شافعى را هم به او برگردانم ، خواهم توانست . چه وى نزد مالك ، شاگردى كرد و از اين طريق به آن حضرت مىرسد . مصنّف - طاب مرقده - مىگويد : علم فصاحت هم به او منسوب است . حتى گفته شده : كلام آن حضرت از كلام آفريده برتر و از كلام آفريننده فروتر است . فصحا كلام را از وى آموخته‌اند . ابن نباته گويد : « هزار خطبه از كلام وى را حفظ كردم . آن گاه جوشيد و جوشيد . » متكلمان چهار گروهند : شيعه ، خوارج ، معتزله و اشاعره . انتساب شيعه به آن حضرت معلوم است . خوارج هم همانطور . زيرا فضلاى آنان به او مراجعه كردند . معتزله ، به و اصل بن عطاء انتساب دارند كه شاگرد ابو هاشم عبد اللَّه است و او شاگرد پدرش محمّد بن حنفيه و او شاگرد پدرش على ( ع ) . اشاعره ، شاگردان ابوالحسن على بن ابى بشر اشعرى هستند كه او شاگرد ابو على جبائى يكى از مشايخ معتزله مىباشد . فضل مىگويد : مهارت امير المؤمنين در علم و فصاحت و رازهاى نهانى - كه كسى جز او از آنها آگاه نيست - ترديد ناپذير است . امّا در مورد اينكه گفت : طوايف كلامى به او بر مىگردند ، اگر منظورش اين است كه اصول كلام آنان از او گرفته شده ، بر اين اساس بايد اصول عقايد خوارج و معتزله و اشاعره از امير المؤمنين گرفته شده باشد و آنچه كه از آن حضرت گرفته شده حق است و اين موافق با مذهب مصنّف نيست و اگر منظورش اين است كه آنان بدون گرفتن علم و عقيده ، به او انتساب دارند ، اثبات چنين مطلبى براى تأييد ادعايش ، سودى نخواهد داشت . من مىگويم : براى شما روشن شد كه معنى رجوع اين گروهها به آن حضرت اين است كه امام ، علم كلام و شيوهء استدلال بر مسائل آن را براى آنان تأسيس فرمود و اين با مخالفت آنان با