ديگرى ابن مسعود . ابن عباس ، شاگرد امير المؤمنين است و هرگز در عرض او قرار نمىگيرد . ابن مسعود نيز دانشش در برابر على ، چون قطره اى است در برابر اقيانوس .
چرا كه دانش ابن عباس هم در برابر على ، چنين بود و او بزرگتر از ابن عباس نيست .
ابن ابى الحديد در مقدمهء شرح نهج البلاغه مىگويد : « از جملهء علوم ، علم تفسير قرآن است كه از او گرفته شده و اصلش اوست . اگر به كتابهاى تفسير بنگريد ، صحت اين سخن را خواهيد ديد . زيرا بيشتر تفسير قرآن از او و عبد اللَّه ابن عباس است . او شاگرد و نتيجهء علمى على بود . و همه مىدانند كه ابن عباس چگونه از همه بريده و ملازم وى گشته بود . مردمان وضع ابن عباس را در ملازمت و پيوستگى به او و اينكه شاگرد وى و فارغ التحصيل مكتب او است ، مىدانستند ؛ به او گفتند : علم تو در مقابل علم پسر عمويت چگونه است ؛ پاسخ داد : چون قطرهء بارانى در برابر اقيانوس بيكران . . . » بلكه علم ابن عباس و علم تمامى صحابه نسبت به علم امير المؤمنين ( ع ) چون قطرهء بارانى است در برابر اقيانوس بيكران . اينها كجا و آنكه علم كتاب نزد اوست و دروازهء شهر علم پيامبر است و مىگويد : هر آنچه مىخواهيد از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست بدهيد ، كجا ؟ ! آيا شخص منصف مىتواند تصور كند كه كسى اهل كلام و تفسير و فقه باشد و نداند كه خداوند سبحان ، مكان ندارد و در پاسخ كسى كه از او مىپرسد : خدا كجاست ؟
مىگويد : در آسمان بر روى عرش نشسته است ؟ ! ! يا كسى كه معناى مفردات قرآن مثل اب و كلاله را نمىداند تا چه رسد به تركيبات متشابه آن و وقتى معناى آيهء * ( « وَالذَّارِياتِ ذَرْواً » ) * ( 1 ) را از او مىپرسند ، براى اينكه از پاسخ دادن بگريزد ، پرسش كننده را به باد كتك مىگيرد و خود ، اقرار مىكند كه زنان پرده نشين از او داناترند ؟ ! ! اما اينكه مصنّف ( ره ) را در مورد شاگردى شافعى نزد محمّد بن حسن تكذيب كرده ، حاكى از جهل اوست . ابن ابى الحديد در مقدمهء شرح نهج البلاغه مىگويد :
و از جمله علوم ، علم فقه است كه او ( ع ) اصل و اساس آن است و هر فقيهى در اسلام ريزه خوار اوست و از فقه او استفاده كرده است . اصحاب ابو حنيفه مثل ابو يوسف و محمّد ( بن حسن شيبانى ) فقه را از ابو حنيفه آموختند ، شافعى فقه را
هامش
( 1 ) . ذاريات / 1 .