واضع اين علم است ، همين طور است علم « تفسير » . ابن عباس گفت : امير المؤمنين ( ع ) از اوّل شب تا طلوع فجر در مورد باء بسم اللَّه ، برايم سخن گفت و سخنانش پايان نيافت .
فضل مىگويد :
گفته است كه ابو حنيفه فقه را نزد صادق فراگرفت و سپس بيان داشته كه شافعى فقه را نزد محمّد بن حسن شاگرد ابو حنيفه و نزد مالك آموخته است . پس فقه وى به آن دو برمىگردد . از اين سخن وى فهميده مىشود كه هركس نزد احدى شاگردى كند ، فقهش به او برمىگردد . پس بر اين اساس ، فقه تمامى پيشوايان به صادق برمىگردد و بدون شك فقه صادق از نظر وى حق و صدق است . بنابراين ، پس از اين سخن ، ديگر نبايد اعتراضى به ائمهء چهار گانه داشته باشد .
امّا اينكه گفت : شافعى فقه را نزد محمّد بن حسن فرا گرفت ، دروغ است ، و اينكه گفت : تمامى علوم فقه و اصول و كلام به امير المؤمنين برمىگردد ، اگر منظورش اين است كه اصحاب اين علوم در تدوين آن تنها از سخنان امير المؤمنين استفاده كردهاند ، ادعاى نادرستى است . و اگر منظورش اين است كه آنان از سخن وى نيز استفاده كردهاند ، چنان كه از سخن ساير صحابهء دانشمند بهره گرفتهاند ، سخن حقى است كه شكى در آن نيست .
من مىگويم :
آنچه كه وى از سخن مصنّف ( ره ) فهميده و پنداشته كه در آن صورت ، ديگر اعتراضى بر پيشوايان فقه آنان باقى نمىماند ، اشتباه است . زيرا معناى رجوع به امام صادق ( ع ) اين نيست كه فتاواى آنان با حضرت اتّفاق داشته باشد ، بلكه بدين معنى است كه او اساس تحصيل و منشأ قوت آنان است ، هر چند كه در امور خطير و احكام فراوانى كه براساس استحسان و قياس ، صادر نمودهاند ، با آن حضرت اختلاف دارند . از همين مطلب به دست مىآيد كه ترديد وى در معناى رجوع علوم به امير المؤمنين ( ع ) درست نيست . زيرا منظور مصنّف ( ره ) اين است كه امير المؤمنين ( ع ) اساس اين علوم و منشاء قوت بحث و اجتهاد در آن است ، اگرچه دانشمندان در روايت بعضى از احكام يا تفسير بعضى از آيات ، ديگران استفاده كرده باشند . و اين با آنچه كه فضل از دو شق ترديد اراده كرده است تفاوت دارد . او نمىتواند اين را انكار كند كه امير المؤمنين ( ع ) منشأ تحصيل و سبب قوت بحث و استنباط و اجتهاد در علم كلام و اصول و نحو و حتى فقه و تفسير است . چه بزرگترين كسانى كه در اين دو علم مورد توجه هستند ، يكى ابن عباس ، است و
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 449
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٤٤٩