تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
تنافى موجود در اين سخن فضل بر كسى پوشيده نيست . زيرا اينكه گفت : او از دانشمندان امت است ، دلالت دارد كه وى فردى از اين جماعت است كه بر آنان فضيلتى ندارد و اينكه گفت : چگونه چنين نباشد و حال اينكه او وصى پيامبر ( ص ) در ابلاغ علوم ، حقايق و معارفى است كه نزد او به وديعت نهاده است ، دلالت بر فضيلت حضرت بر ديگران دارد . مصنّف ( ره ) در اعلميت امير المؤمنين ( ع ) به چند چيز استدلال كرده است : 1 - آن حضرت بىنهايت باهوش و مشتاق فراگيرى دانش و . . . بوده اين دليل اقناعى است كه آن را براى تقريب مطلب به ذهن شنوندگان آورده است و گرنه علم امير المؤمنين ( ع ) مانند علم پيامبر ( ص ) رشحه اى از فيض الهى است جز اينكه علم على ( ع ) به واسطهء علم پيامبر ( ص ) و علم پيامبر ( ص ) به واسطهء جبرئيل است . همانطور كه پيامبر ( ص ) در علم خود نيازى به ملازمت جبرئيل ندارد ، على ( ع ) هم در علم خود نيازى به ملازمت پيامبر ( ص ) ندارد . چرا چنين نباشد در حالى كه پيامبر ( ص ) هزار هزار باب علم را يك جا به على آموخت كه از هر بابى هزار هزار باب بر وى گشوده شد . 2 - اينكه رسول خدا ( ص ) درباره اش فرمود : داناترين شما به قضاوت ، على است . اين روايت را در الاستيعاب ، در شرح حال على ( ع ) و در الصواعق المحرقه ( 1 ) به نقل از طبرانى و ابو يعلى و عقيلى و ابن عساكر آورده است . حاكم نيز آن را در مستدرك ( 2 ) روايت كرده است . بخارى در تفسير فرمودهء خداوند متعال : * ( « ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها » ) * روايت كرده كه عمر گفت : داناترين ما به قرائت قرآن ، ابى و داناترين ما به قضاوت على است . مانند اين روايت در كتاب الاستيعاب نيز آمده است . وجه استدلال بدان ، در كلام مصنّف ( ره ) آشكار است . 3 - روايت ترمذى و روايت بغوى كه در حديث نوزدهم دربارهء سند و دلالت آن بحث كرديم ، بين دو حديث فرقى وجود ندارد كه در يكى فرموده : « من شهر علم هستم » و در ديگرى گفته : « من خانهء حكمت هستم » . زيرا بين اين دو تلازم وجود دارد . كسى كه دروازهء علم پيامبر ( ص ) است ، بايستى كه وجوه حكمت بر او منكشف شود . پس دروازهء حكمت پيامبر ( ص ) هم هست . مصنّف ( ره ) از اين جهت به سخن بغوى كه
هامش
( 1 ) . ج 94 ، باب سوّم ، فصل سوّم . ( 2 ) . ج 3 ، ص 553 .
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 445 | الشيخ محمد حسن المظفر / محمد سپهرى