مؤيد يكديگرند يا قرينه اى بر قوى بودن آن وجود دارد و همهء اين اخبار عليه آنان حجت است .
3 - اينكه مبالغهء موجود در سخن پيامبر ( ص ) را نشانهء ساختگى بودن حديث دانسته ، پندارى بىمورد و نابجاست . چرا كه اصولا مبالغه اى در آن نيست ، خصوصا اگر منظور عدم شمارش ثواب فضايل حضرت باشد نه شمارش خود فضايل . كسى كه عبارت از تمام ايمان است و يك ضربهء او برابر با عبادت جنّ و انس مىباشد ، ديگر چنين مدحى دربارهء او مبالغه نيست . آيا اين عبادت در حق او مبالغه است و حال اينكه او جان پيامبر ( ص ) و برادر او و همتاى قرآن است ؟ ! بعلاوه ، خود آنان چنين چيزى در مدح ابو بكر و عمر روايت كردهاند اما به ساختگى بودن آن حكم نكردهاند ؛ ابن حجر در الصواعق المحرقه ( 1 ) از ابو يعلى از عمار بن ياسر نقل كرده كه گفت : « رسول خدا ( ص ) فرمود : چندى پيش جبرئيل نزد من آمد . گفتم : اى جبرئيل ! برايم از فضايل عمر بن خطاب تعريف كن . گفت : اگر از زمانى كه نوح در ميان قومش ظهور كرد ، برايت از فضايل عمر سخن بگويم ، همانا كه فضايل عمر به پايان نخواهد رسد و همانا عمر حسنه اى از حسنات ابو بكر است . »
شگفت انگيزتر اينكه اين حديث را از عمار نقل كردهاند با اينكه مىدانند كه وى با خلفاى ايشان مخالف بود و در مورد آنان ، نظر خوبى نداشت ! پس سزاوارتر بود كه چنين حديثى را از كس ديگرى روايت كنند . از همين حديث و امثال آن معلوم مىشود كه لفظ ( فضائل ) در رواياتى كه به پيامبر ( ص ) نسبت دادهاند ، يافت مىشود . احمد در مسند ( 2 ) خود از ابن عمر از پيامبر ( ص ) نقل كرده كه در آخر آن آمده : « بر دو ركعت [ نافلهء ] صبح ، محافظت كنيد كه از فضايل به شمار مىآيد . »
4 - اينكه گفت : « در حالى كه اين از اوصاف آفريينده است . . . » بىمعنى است . شايد منظورش اين است كه خداوند جل و علا ، چنين توصيف مىشود كه متكلم به كلماتى است كه با پايان يافتن دريا ، پايان نمىپذيرد . پس چگونه گفته مىشود كه : على متّصف به فضايلى است كه اگر چه دريا مركب شود ، باز قابل شمارش نيست ؟ اشكال اين سخن بر احدى پوشيده نيست .
5 - اينكه گفت : « بيشتر رواياتى كه از مناقب خوارزمى بيان كرده ، ساختگى است . » ادعايى
هامش
( 1 ) . باب سوّم ، فصل سوّم .
( 2 ) . ج 2 ، ص 82 .