است بدون دليل و طعنى است مجمل كه نمىتوان آن را پذيرفت .
6 - حكم وى بر ساختگى بودن حديث ابن مسعود ، اشتباه است . دليل آن پس از بيان مقدمه اى كه تقديم مىداريم ، روشن مىشود : بدون شك اقرار به خداوند و نبوّت محمد ( ص ) شرط ايمان است . همين طور است اقرار به امامت على ( ع ) . مبناى اين سخن آن است كه امامت او به نص خدا و رسول خداست و همچون نبوّت ، يكى از اصول دين مىباشد . امّا اقرار بدان فرع اقرار به خدا و رسول خداست . لذا هر كس به امامت على ( ع ) اقرار داشته باشد ، ايمانش كامل است و هر كس بدان اقرار نكند ، ايمانش ناقص است ، اگر چه به خدا و رسول خدا اقرار كرده باشد . حال كه اين مطلب را دانستيد ، مىدانيد كه هر كس از على اطاعت كند ، در حالى كه به حق او عارف باشد - چنان كه منظور حديث همين است - اهل ايمان بوده و با اطاعت از على ، مطيع خدا و رسول خدا مىگردد . زيرا اطاعت وى از آن حضرت از اين جهت كه امام منصوب از سوى خداوند متعال است ، مستلزم ايمان به خدا و رسول و اطاعت از آن دو مىباشد ، پس شايستهء بهشت است ، اگر چه در بعضى از احكام معصيت خدا كند - كه در اين صورت از على نيز ، نافرمانى كرده است - زيرا چنين عصيانى ، عصيان مؤمنى است كه شايسته و لايق آمرزش است . همچنانكه هر كس با انكار امامت على ( ع ) از او نافرمانى كند ، معصيت خدا و رسول خدا را كرده و بايستى وارد آتش شود ، اگر چه در ظاهر از خدا و رسول اطاعت كرده باشد . زيرا چنين اطاعتى ، اطاعت فرد مؤمن نيست تا مقبول درگاه ايزد متعال باشد . مثل كسى كه در ظاهر از خداوند اطاعت كند و با انكار رسالت پيامبر ( ص ) معصيت او كند مانند اهل كتاب . پس آنچه از فرمودهء خداوند در اين حديث آمده ، صحيح است كه : « قسم خوردهام كه هر كس او را اطاعت كند ، وارد بهشت كنم ، اگر چه از من نافرمانى كند و هر كه را از او نافرمانى كند ، وارد آتش نمايم ، اگر چه اطاعت من كند . » يعنى در ظاهر .
همچنانكه اين سخن نيز صحيح است كه : « هر كه از على اطاعت كند ، اهل نجات و بهشت است ، اگر چه از رسول خدا ( ص ) نافرمانى كند و هر كه از على نافرمانى كند ، اهل آتش است ، اگر چه در ظاهر از رسول خدا ( ص ) اطاعت كند . » تمام اين مطالب ، منافاتى با گراميتر بودن محمد ( ص ) از على ندارد .
اين سخن نيز روشن است و نيازى به توضيح ندارد .
خلاصهء كلام اينكه : مراد حديث اين است كه هر كه در ظاهر از خداوند اطاعت كند ،
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 434
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٤٣٤