تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
در حالى كه منكر حق على است و از او نافرمانى مىكند ، همانا اهل آتش است . چرا كه ايمان ندارد و هر كه از على اطاعت كند ، در حالى كه عارف به حق اوست ، همانا اهل بهشت است ، اگر چه در بعضى از فروع معصيت كند . زيرا عصيان چنين فردى ، عصيان فرد مؤمن است . پس لايق آمرزش و رحمت مىباشد . اين ، اشاره به امامت امير المؤمنين ( ع ) است و اينكه اقرار به آن ، شرط ايمان مىباشد و اطاعت ظاهرى مسلمانانى كه به نص بر امامت على ( ع ) اقرار نكردند و از ديگران پيروى نمودند و او را معصيت كردند ، ارزشى ندارد ؛ اگر چه اطاعت خدا و رسول خدا و خليفهء او در واقع يكى است و معصيت آنان هم يك معصيت . آنچه گواهى مىدهد كه منظور از اين حديث ، امامت است ، وصف على در نوشتهء عرش مىباشد كه در آن آمده : على اقامه كننده حجت است و آن را در كنار وصف خداوند متعال به وحدانيت ، و محمد به نبوّت آورده است . اين از روشنترين دلايلى است كه بر امامت دلالت دارد . گذشته از اين ، تصريح دارد كه محمّد و على ، علت آفرينش آدم هستند . اين دليل فضيلت آن دو بر آدم است تا چه رسد بر امّت . پس بايستى على سرور امت و امام آن باشد . چنان كه حضرت در نامه اى به معاويه كه در نهج البلاغه آمده فرمود : « نحن صنائع اللَّه و الناس بعد صنائع لنا . » دو خبر اوّل نيز ظهور در امامت امير المؤمنين ( ع ) دارد . چه هر دو مقتضى برترى آن حضرت بر ديگران است . با اين حال روايت دوّم تصريح دارد كه خداوند متعال ايمان بنده اى را نمىپذيرد مگر به واسطهء ولايت على و برائت از دشمنان او . چه اين شأن امام است . بدين سبب بغض او علامت نفاق مىباشد . از سوى ديگر ، ذهبى اين دو خبر را در ميزان الاعتدال در شرح حال محمّد بن احمد بن على بن حسن بن شاذان از نور الهدى ابو طالب زينى نقل كرده است . وى بعد از خبر دوّم گفته : « اين از پليدترين مطالبى است كه ساخته‌اند . خطيب خوارزم از طريق اين دجّال ، ابن شاذان ، احاديث سست و نادرست فراوانى در مناقب على درست كرده است . از آن جمله به سند مظلم از مالك از نافع از ابن عمر به طور مرفوع آورده كه : هر كس على را دوست بدارد ، خداوند به تعداد هر رگى كه در بدن دارد ، شهرى در بهشت به او مىبخشد . مؤاخذهء ابن شاذان تنها بدين خاطر است كه وى در فضيلت على ، رواياتى نقل كرده كه ذهبى نمىتواند آن را تحمل كند و گرنه گناهى جز اين ندارد . در مقدمهء كتاب دانستيد كه