منهدم كردند و حرمت خدا و رسول خدا را هتك كردند و هيچ حرامى از محارم خداوند را نگذاشتند مگر اينكه انجام دادند و هيچ حرمتى را نگه نداشتند . مردم هم آن دو را يارى رساندند و به وسيلهء همين مردم بود كه آنها به سلطنت رسيدند ؟ ! پس كجاست اسلام و عزّت آن و كجاست دين و پابرجا بودن آن ؟ ! 3 - احتمال اوّل با عدد دوازده ، تناسب ندارد . زيرا تعداد كسانى كه در ايام آنان فتنه اى به وقوع نپيوسته است ، چند برابر اين عدد است . احتمال دوّم هم با اخبار خودشان منافات دارد . زيرا اين اخبار مىرساند كه خلافت صالحان ، منحصر به سى سال بوده است .
حاكم در مستدرك ( 1 ) از سفينه آورده كه پيامبر ( ص ) فرمود : جانشينى پيامبر ( خلافت نبوّت ) سى سال است . ابن حجر در الصواعق المحرقه ( 2 ) گفته است : « يازدهم - احمد از سفينه و نيز اصحاب سنن آوردهاند و ابن حبان و ديگران آن را صحيح خواندهاند كه گفت :
شنيدم رسول خدا ( ص ) مىگويد : خلافت سى سال است . پس از آن پادشاهى است . در روايت ديگرى آمده : خلافت پس از سى سال است و پس از آن پادشاهى سخت و ستمگرانه خواهد بود . »
پس چگونه از نظر آنان حمل خلفاى دوازده گانه بر خلفاى صالح درست است ؟ ! گذشته از اين ، حكم به صالح بودن كسانى كه گمان برده صالح بودهاند ، باطل است . در جلد سوّم دلايل اين مطلب را خواهيد ديد .
اما در مورد عمر بن عبد العزيز همين بس كه او هم از شجره ملعونه اى است كه در قرآن آمده ( 3 ) او پيامبر ( ص ) آنان را ديد كه همچون بوزينگان از منبرش بالا مىروند .
حضرت ( ص ) از اين بابت رنجور شد و هرگز پس از آن ، خندان ديده نشد .
در مورد عبد اللَّه بن زبير هم بايد بدانيد كه دورترين مردم از خلافت و صلاح بود . مسلم در باب « ذكر كذاب ثقيف و مبيرها » ، در كتاب « الفضائل » روايت كرده كه : ابن عمر ، وقتى كه از كنار جسد بىجان ابن زبير گذشت ، گفت : به خدا سوگند ، امّتى كه تو بدترين آنها باشى ، خوب امتى است . اين شهادت ابن عمر است كه ابن زبير بدترين افراد امت بود .
بخارى در « كتاب الفتن » ( 4 ) از ابو برزه اسلمى روايت كرده كه وى به خدا سوگند ياد كرد كه
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 145 .
( 2 ) . باب اوّل ، فصل سوّم .
( 3 ) . اسراء / 60 .
( 4 ) . باب « اذا قال عند قوم شيئا ثم خرج فقال بخلافه » .