زمين قرار گرفت . بعضى مىگويد : تا آنجا كه به وسط آسمان رسيد . بعضى ديگر مىگويد : تا آنجا كه به ميانهء مسجد رسيد . از اين روايت معلوم مىشود كه اين واقعه در مدينه بوده است ؛ چرا كه منظور مسجد پيامبر ( ص ) در مدينه است در حالى كه بسيارى از اين اخبار دلالت دارد كه اين واقعه در صهباء در جنگ خيبر بود .
ب - بعضى از اين روايات دلالت دارد كه بر پيامبر ( ص ) وحى نازل مىشد . بعضى ديگر مىگويد : پيامبر ( ص ) خوابيد ، سپس بيدار شد .
ج - بعضى از اين اخبار دلالت دارد كه على مشغول پيامبر ( ص ) بود . بعضى ديگر دارد كه وى مشغول تقسيم غنايم بود . و از اين قبيل خصوصيات متنافى .
پاسخ اين ايراد چنين است كه تفاوت خصوصيات موجب كذب اصل واقعه نمىشود بلكه مقتضى اشتباه در خصوصيات است . زيرا هيچ واقعه اى را نمىبينيد كه از طرق مختلف نقل شده باشد ، مگر اينكه در خصوصيات آن اختلاف است ، حتى داستان شكافته شدن ماه هم در روايتى كه از ترمذى گذشت ، چنين آمده كه ماه دو نيمه شد و بر سر دو كوه قرار گرفت . در روايت ديگرى از ترمذى آمده كه ماه دو نيم شد ، نيمى از آن بالاى كوه و نيمى ديگر در پايين آن ، بعلاوه بين اين خصوصيات منافاتى وجود ندارد . زير منظور از تمامى اين خصوصيات در وجه اوّل ، اين است كه خورشيد به اندازهء وقت نماز عصر برگشت . بعضى از اخبار هم بدان تصريح دارد ، امّا در بعضى از آنها مبالغه شده كه خورشيد به وسط آسمان رسيد و مبالغه در كلام كمياب نيست .
همچنانكه برگشت خورشيد در جنگ خيبر با رسيدن آن به نصف مسجد منافاتى ندارد . خصوصياتى كه در وجه دوّم نيز بيان كرده ، با هم منافاتى ندارد . زيرا مىتوان گفت كه مقصود از خواب پيامبر ، همان حالت بيهوشى حاصل از وحى بوده و مراد از استيقاظ ، بر طرف شدن آن حالت و به هوش آمدن ايشان . لذا در بعضى از اخبار پس از بيان نزول جبرئيل و عروض حالت وحى بر پيامبر ، از آن با لفظ استيقاظ ( بيدارى ) تعبير شده است . خصوصيات مذكور در وجه سوّم نيز از لحاظ عدم تنافى بين آنها از دو وجه پيشين روشنتر است . زيرا بعيد نيست كه تقسيم غنايم پيش از مشغول شدن على ( ع ) به پيامبر ( ص ) به وقوع پيوسته نه در عرض آن . ساير خصوصياتى را كه در آنها نيز توهّم تنافى كرده ، بر اين قياس بسنجيد .
4 - اين احاديث مشتمل بر امور منكرى است . از آن جمله است :
الف - رسول خدا ( ص ) گفت : خدايا ! على در طاعت تو و رسول تو است . پس خورشيد
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٤٠٠