گروهى از يارانش نماز عصر را بجاى آورد . امّا نماز بسيارى از آنان فوت شد . در اين باره با حضرت صحبت كردند . حضرت از خداوند درخواست كرد كه خورشيد را برگرداند . پس خورشيد برگشت . حميرى آن را به نظم كشيده است :
ردت عليه الشمس لمافاته
وقت الصلاة و قد دنت للمغرب
حتى تبلج نورها فى وقتها
للعصر ثم هوت هوىّ الكوكب
و عليه قد ردت ببابل مرة
أخرى و ماردت لخلق مغرب .
ابن تيميه در پاسخ گفته است كه اين دو حديث ناشناختهاند و به گفتار ابن جوزى استشهاد كرده است . سپس از ابو القاسم حسكانى نقل كرده كه وى طرق حديث رد الشمس در زمان پيامبر ( ص ) را در جزوه اى جمع آورى كرده و آن را مسئلة فى تصحيح رد الشمس و ترغيب النواصب الشمس ناميده است . سپس ابن تيميه طرق آن را كه از آنچه گذشت بيشتر است ، بيان مىكند . وى آنها را از امير المؤمنين به اسماء ، ابو سعيد و ابو هريره نقل كرده و چند ايراد بر آن گرفته است ، ما ايرادهاى وى را كه در كلامش به طور پراكنده آمده ، به تفضيل مىآوريم :
1 - نادرستى طرق آن . وى در اين مورد آن قدر مبالغه كرده كه گروهى از رجال آن را هم تضعيف كرده است ، در حالى كه اينان از كسانى هستند كه مسلم و بخارى در صحيح خود به آنان احتجاج كردهاند .
اى كاش مىدانستم كه چگونه اين گفتهء وى با آن گفتهء آنان جمع مىشود كه مىگويند :
تمامى رواياتى كه در صحيح مسلم و بخارى آمده صحيح است ؟ ! آيا يك روايت آنان از چنين نقدى در امان خواهد ماند تا بتوان آن را صحيح دانست ؟ ! به هر حال ما وقت را با رد نقدهاى وى تباه نمىكنيم . چرا كه بخشى از طرق حديث طحاوى و قاضى عياض و حافظ سيوطى و حاكم حسكانى و سبط بن جوزى در تذكرة الخواص ، صحيح است .
ابو زرعه و ديگران نيز آن را حسن خواندهاند ، خصوصا كه مطلوب ما وثوق بدان است و بدون ترديد از طرق مستفيض به دست مىآيد و بلكه از وثوق حاصل از خبر يا اخبار صحيح قويتر است و اگر اخبار ما هم به اين احاديث ضميمه شود ، خواهيد ديد كه برگشت خورشيد براى على ( ع ) متواتر است .
2 - اگر اين واقعه ، اصلى داشت همانا كه از بزرگترين شگفتيهاى جهان بود كه انگيزههاى زيادى در نقل اين گونه مسائل وجود دارد و آن را عدهء اندكى نقل نمىكردند . بر اين