تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
بر ديگران است ، خصوصا كه آن حضرت بر دوشى بالا رفت كه عيّوق در سايهء آن بود و ملوك و ملائك در آرزوى آن . شافعى بنابر نقل ينابيع الموده ( 1 ) در اشعارى كه در مدح امير المؤمنين ( ع ) سروده ، به اين واقعه اشاره كرده است :
قيل لي قل فى على مدحا ذكره يخمد نارا موصده قلت لا أقدم فى مدح امرء ضل ذو اللب الى أن عبده و النبى المصطفى قال لنا ليلة المعراج لما صعده وضع اللَّه بظهرى يده فاحسّ القلب ان قد برده و على واضع اقدامه فى محل وضع اللَّه يده
مىتوان گفت كه اين حديث از وجه ديگرى بر امامت امير المؤمنين ( ع ) دلالت دارد و آن اينكه : ضعف وى از تحمل پيامبر ( ص ) كه مخالف با قدرت و توان زياد آن حضرت است ، دلالت دارد كه منشأ ضعف وى رعايت جنبهء نبوّت مىباشد . به همين سبب احساس كرد كه اگر بخواهد مىتواند دست به آسمان برد . بنابراين كسى بر دوش پيامبر ( ص ) از اين جهت كه پيامبر است بالا نمىرود مگر آنكه در امرش شريك و مثل خود او باشد و خليفه اش در ميان امتش باشد . حديث دوّم كه مىگويد : احدى از پل صراط نمىگذرد مگر اينكه نوشته اى در ولايت على بن ابى طالب با خود داشته باشد ؛ پيش از اين در بحث از آيهء يازدهم همراه با بيان دلالت آن در مطلوب ، گذشت . حديث سوّم را كه روايت رد الشمس است ، بسيارى از طرق فراوان نقل كرده‌اند . گروهى نيز آن را صحيح خوانده‌اند . ابن حجر در الصواعق المحرقه ( 2 ) گفته است ؛ « حديث رد الشمس را طحاوى و قاضى در الشفاء صحيح خوانده و شيخ الاسلام ابو زرعه آن را حسن دانسته و ديگران از او پيروى كرده‌اند . » امّا ابن جوزى بنابر عادت هميشگىاش در انكار روايات صحيح كه بيانگر فضايل امير المؤمنين ( ع ) است ، گمان كرده كه اين حديث هم ساختگى است . بعضى از طرق آن را هم ذكر كرده و آن گونه كه سيوطى از وى در اللئالى المصنوعه نقل كرده ، آنها را ضعيف شمرده است . در اينجا خلاصهء گفتار ابن جوزى را مىآوريم كه پس از بيان حديث عقيلى از اسماء بنت عميس مىگويد : « اين حديث
هامش
( 1 ) . باب 48 . ( 2 ) . باب نهم ، فصل سوم .
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 395 | الشيخ محمد حسن المظفر / محمد سپهرى