پيامبر ( ص ) از ابو بكر روى گرداند . او نزد عمر برگشت و گفت : هلاك شدم . پيامبر ( ص ) از عمر هم روى گرداند . به نزد ابو بكر برگشت و گفت : او منتظر امر خداوند در مورد فاطمه است .
روى گرداندن پيامبر ( ص ) از آن دو ، دليل بر عدم اهليت آن دو براى همسرى با فاطمه ( س ) است و مىرساند كه پيامبر ( ص ) از اينكه درخواست چيزى كردهاند كه لياقت آن را ندارند ، ناراحت شد . لذا ابو بكر گفت : هلاك شدم . در كنز العمال ( 1 ) نيز از ابن جرير نقل كرده و گفته است كه وى آن را صحيح دانسته است . دولابى در الذرية الطاهره از على ( ع ) روايت كرده كه فرمود :
ابو بكر و عمر ، فاطمه را از پيامبر ( ص ) خواستگارى مىكردند . اما پيامبر ( ص ) تقاضاى آنان را رد كرد . عمر گفت : تو شايستهء اويى .
در الصواعق المحرقه در اوّل باب يازدهم از احمد و ابن ابى حاتم از انس روايت شده كه گفت :
ابو بكر و عمر نزد پيامبر ( ص ) آمدند تا فاطمه را خواستگارى كنند . پيامبر ( ص ) سكوت كرد و چيزى به آن دو نگفت . آن دو نزد على رفتند تا به او بگويند كه وى اين درخواست را بكند .
سپس گفته :
در روايت ديگرى ابو الخير قزوينى حاكمى از انس مىكند كه على پس از آنكه ابو بكر و سپس عمر فاطمه را خواستگارى كردند ، از او خواستگارى كرد .
پيامبر ( ص ) فرمود : پروردگارم مرا بدان امر كرده است .
هامش
( 1 ) . ج 6 ، ص 392 .