شيعه مذهب است و بسيار سرسخت . اگر پذيرفته شود كه ابا صلت ثقه نيست ، باز هم حكم بر ساختگى بودن حديث بىمعنى است . چه الفيدى كه از نظر آنان ثقه است ، آن را از ابو معاويه روايت كرده است و اگر سلسله سند آن تا ابو معاويه صحيح باشد ، همانا كه حديث صحيح خواهد بود . زيرا ابو معاويه آن را از اعمش از مجاهد از ابن عباس روايت كرده كه همگى از نظر آنان ثقهاند . حاكم هم آن را از جابر نقل كرده و آن را صحيح خوانده است . ذهبى در دنبال آن آورده است : احمد بن محمد بن يزيد حرانى در سند اين روايت وجود دارد كه دجال دروغگويى است . ابن عدى نيز به دنبال سخن وى در ميزان الاعتدال آورده است كه : وى داستان سرايى بود كه حديث مىساخت . ظاهرا نسبت حديث سازى و دروغگويى به وى نزد آنان منشأيى ندارد ، جز اينكه اين حديث را نقل كرده است و به سبب روايت حديثى در فضيلت امير المؤمنين مؤاخذه شده است . در مورد ابا صلت هم وضع چنين است .
سيوطى در اللئالى المصنوعه از ابن جوزى نقل كرده است كه وى اين حديث را به همين لفظ يا شبيه به آن از پانزده طريق نقل كرده است و ابن عدى ، ابو نعيم ، ابن مردويه ، طبرانى ، خطيبب ، عقيلى ، ابن حيان از على و ابن عباس و جابر ، آن را آوردهاند . لفظ حديث جابر چنين است .
در روز حديبيه شنيدم كه رسول خدا ( ص ) در حالى كه دست على را در دست دارد ، مىگويد : اين امير نيكوكاران است و كشندهء بدكاران . هر كس او را يارى كند ، يارى شود و هر كس از يارى او دست بردارد ، شكست خورد و در اينجا با صدايى كشيده فرموده : من شهر علم هستم و على دروازهء آن ، هر كس خواهان دانش است بايد از دروازهء آن بيايد .
اين همان روايتى است كه حاكم آن را از جابر نقل كرده اما اوّل حديث را ، به دنبال آن آورده است و ابن جوزى گمان برده كه تمام آن ساختگى است . دليل وى آن است كه اسناد بعضى از طرق آن مضطرب است و نيز بعضى از راويان را در بعضى از اين طرق نشناخته و بعضى از آنان هم كسانى هستند كه احتجاج به آنان جايز نيست و بعضى ديگر به سرقت اين حديث و بعضى ديگر به دروغگويى متهم هستند . شما مىدانيد كه اگر اين استدلال كامل باشد ، مستوجب حكم به ساختگى بودن حديث نمىشود چه طرق آن
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٣٨٣