همچنين در كنز العمال از عدنى از ابو يحيى نقل كرده كه گفت :
من بندهء خدا و برادر رسول خدا هستم . پس از من احدى چنين صفتى را به خود نسبت نمىدهد مگر دروغگو . مردى چنين ادعايى كرد و به جنون مبتلا شد . ( 1 )
روايت بخارى در باب « كيف يكتب هدا ما صالح فلان بن فلان » از كتاب « صلح » و در باب « عمرة القضاء » از كتاب « مغازى » ، بر صحت اخبار مؤاخات بين مهاجران گواهى مىدهد . روايت وى چنين است :
على ، جعفر و زيد بن حارثه در كفالت دختر حمزه با هم به منازعه پرداختند . على ( ع ) گفت : من او را سرپرستى مىكنم كه دختر عموى من است . جعفر گفت : او دختر عموى من است و خاله اش زن من . زيد گفت : او دختر برادر من است .
مانند اين روايت در مستدرك ( 2 ) هم آمده است . و اگر نبود برادرى زيد و حمزه كه هر دو از مهاجران بودند و رسول خدا ( ص ) آن دو را با هم برادر كرد ، سخن زيد بى معنى بود كه گفت : دختر برادر من است و با على ( ع ) و جعفر كه با دختر حمزه نسبت رحمى داشتند و دختر عمويشان بود ، به منازعه پرداخت . امّا ابن تيميه مؤاخات بين مهاجران و بين رسول خدا ( ص ) و على ( ع ) را انكار كرده و در تعليل آن مىگويد : مؤاخات بين مهاجران و انصار براى ايجاد دوستى و نزديكى ايشان با يكديگر بوده است و بنابراين مؤاخات مهاجران با مهاجران بىمعنى است .
اشكال وارد بر گفتهء ابن تيميه اين است كه ايجاد دوستى و همدلى در مورد مهاجران نسبت به يكديگر هم مطلوب است ، گذشته از اين مؤاخات حكمتهاى ديگرى نيز دارد .
در سيره حلبيه ( 3 ) مىگويد : حافظ ابن حجر گفته : « اين سخن ، ردّ نص با قياس است . بعضى از مهاجران از لحاظ مال و خانواده از بعضى ديگر قويتر بودند . لذا رسول خدا ( ص ) بين بالاتر و پايينتر برادرى برقرار كرد تا پايينتر از بالاتر بهره برد و بالاتر به پايينتر كمك كند .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 396 .
( 2 ) . ج 3 ، ص 120 .
( 3 ) . ج 2 ، ص 22 .