« اگر خليلى انتخاب مىكردم ، همانا كه ابو بكر را خليل خود مىكردم . » شما مىبينيد كه اين روايت نفى خليل گرفتن است نه اثبات آن بلكه تنها يك فرض است كه با اخوت انجام شده برابرى نمىكند . گذشته از اين ، برادرى بالاتر از دوستى است . در مباحثى كه در پى مىآيد دلايلى خواهيد ديد كه مىرساند اين حديث از احاديث ساختگى است .
14 - حديث : ان عليا منّى و أنا من على
مصنّف - طاب ثراه - مىگويد :
در مسند احمد بن حنبل و صحاح سته از چند طريق روايت شده كه رسول خدا ( ص ) فرمود :
« همانا كه على از من است و من از على . او پس از من ولى همهء مؤمنان است .
احدى اين مأموريت ( ابلاغ سورهء برائت ) را به انجام نمىرساند مگر خودم يا على ! « در همين كتاب آمده :
چون على در روز احد ، پرچمداران قريش را كشت ، جبرئيل به رسول خدا گفت :
همانا كه اين فداكارى است . رسول خدا ( ص ) فرمود : « همانا كه على از من است و من از على . جبرئيل گفت ، من هم از شما دو نفرم ، اى رسول خدا !
فضل مىگويد :
ارتباط پيامبر ( ص ) با على در نسبت ، اخوت اسلامى ، نصرت و معاونت بر احدى پوشيده نيست . امّا دلالتى بر نص بر خلافت او ندارد . زيرا مثل اين سخن را رسول خدا ( ص ) به كسانى غير از على هم گفته است . آن گونه كه بيان شده آن حضرت فرمود :
هنگامى كه اشعرىها دچار قحطى شوند ، فقير مىشوند ، من از آنان هستم و آنان از من .
بدون ترديد اشعرىها به واسطهء اين سخن ، خليفه نشدند . پس اين سخن پيامبر ( ص ) نص بر امامت نيست .