پيروزى بازگشتند . رسول خدا ( ص ) فرمود : اين پرچم را فردا به دست مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند او برنمىگردد تا پيروز شود .
مانند اين حديث در خصائص نسائى نيز وجود دارد . همچنين در كنز العمال از ابن ابى شيبه به نقل از بريده مىآورد :
هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در كنار قلعهء خيبر فرود آمد ، اهل خيبر وحشت زده شدند . رسول خدا ( ص ) عمر بن خطاب را همراه مسلمانان براى جنگ فرستاد اما يهوديان خيبر آنان را با رسوايى مجبور به عقب نشينى كردند . هنگامى كه مسلمانان همراه عمر نزد رسول خدا ( ص ) بازگشتند همديگر را به ترسو بودن متهم مىنمودند . رسول اكرم ( ص ) فرمود : فردا پرچم را به مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند . فرداى آن روز ، عمر و ابو بكر به نزديك پرچم رفتند امّا پيامبر ( ص ) على را كه در آن روز چشمانش درد مىكرد ، فراخواند و آب دهان خويش را به چشمانش كشيد و پرچم را به وى سپرد . على ، سپاهيان را برداشت و روانه شد و با يهوديان خيبر و مرحب رويارو شد . . . على ( ع ) با شمشير چنان بر فرق مرحب كوبيد كه تا دندانهاى وى فرو رفت به گونه اى كه صداى ضربهء او را لشكريان شنيدند ، هنوز آخرين افراد سپاه ، آرايش نظامى نگرفته بودند كه پيروز شدند .
مانند اين حديث در تاريخ طبرى ( 1 ) نيز وجود دارد . حديث ديگر ، حديثى است كه طبرى پس از حديث فوق از بريده آورده است :
گاهى اوقات رسول خدا ( ص ) به سر درد مبتلا مىشد . لذا بين مردم نمىآمد .
ابو بكر پرچم رسول خدا ( ص ) را گرفت و برخاست . وى پس از نبرد سنگينى بازگشت . آن گاه عمر پرچم را گرفت و نبردى شديدتر از نبرد اوّل انجام داد و
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 93 .