كرد . على چشمانش درد مىكرد . پيامبر ( ص ) آب دهان خويش را در چشم على كشيد و پرچم را به وى سپرد و او پيروزى را براى مسلمانان به ارمغان آورد . ( 1 )
ديگر ، حديثى كه باز احمد نقل مىكند :
هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در كنار قلعهء خيبر فرود آمد ، پرچم را به عمر بن خطاب داد و تعدادى از مسلمانان نيز همراه او به سوى قلعه راه افتادند و به رويارويى خيبريان شتافتند . رسول خدا ( ص ) فرمود : فردا پرچم را به مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسول نيز او را دوست مىدارند چون فردا فرا رسيد على را خواست . على چشمانش درد مىكرد پيامبر از آب دهان خود در چشم او ماليد و پرچم را به او داد . او برخاست و تعدادى از مسلمانان نيز با او همراه شدند . وى با مرحب روبرو شد . . . على آنچنان با شمشير بر فرق مرحب كوبيد كه تا دندانهايش فرو رفت و سپاهيان صداى شمشيرش را شنيدند ، گفت : هنوز آخرين افراد سپاه اسلام ، آرايش نظامى نگرفته بودند كه على قلعه را فتح كرد . ( 2 )
ديگر ، حديثى كه حاكم در كتاب مغازى مستدرك از ابى ليلى نقل مىكند :
على به من فرمود : ابو ليلى ، آيا در خيبر با ما بودى ؟ گفتم : آرى به خدا سوگند با شما بودم . فرمود : رسول خدا ( ص ) ابو بكر را با سپاهيان فرستاد اما او با ناكامى بازگشت .
حاكم از على ( ع ) نقل مىكند :
پيامبر ( ص ) به خيبر رفت . هنگامى كه به آنجا رسيد ، عمر را همراه با سپاهيان فرستاد . آنان با خيبريان به جنگ پرداختند و پس از اندكى دچار هزيمت شدند .
هامش
( 1 ) . مسند احمد ، ج 5 ، ص 353 .
( 2 ) . همان ، ص 358 .