زيرا تودهء مردم قادر به حفظ كامل شريعت نيستند . چرا كه اين كار به قدرت نياز دارد . از اين توضيحات كه بگذريم ، اخبار مربوط به وصيت داراى قرائن ديگرى نيز مىباشد كه به موجب آنها مراد از كلمهء وصى ، خليفه است . مانند دو حديث سابق كه در بحث از حديث دوّم نقل شود و پيامبر ( ص ) از تعابير « بهترين كسى كه جانشين خود مىنهم » يا « بهترين كسى كه در بيت شما باقى مىگذارم » . همچنين حديثى كه در كنز العمال ( 1 ) از طبرانى با سند خويش از سلمان از پيامبر ( ص ) نقل كرده مؤيد همين معنى است .
امّا اينكه فضل مىگويد : با دلايل عقلى و نقلى نبودن نص را اثبات كردهايم ؛ حوالهء به هيچ است . شايد مرادش از دليل ، همان حرف سابق است كه در اينجا تكرار كرده است :
« يعنى : اگر نص واضحى وجود داشت حتما نقل مىشد . . . » اشكال اين سخن در مبحث سوّم و برخى از بخشهاى گذشته بيان گرديد . بعلاوه ، اين جمله كه : « صحابه با آن مخالفت نمىكردند و اگر با آن مخالفت ورزيدند ، سپاهيان نمىپذيرفتند » بى معنى است . زيرا معناى جمله اين است كه : اگر صحابه مخالفت مىكردند صحابه از آنان پيروى نمىكردند . مگر اينكه بگويند مراد از صحابه ، خصوص شيخين و طرفدارانشان است .
در اين صورت ، سخن درست است امّا حكم كردن و عدم مخالفت آنها مصادره به مطلوب است .
از اين گذشته ، احاديث وصيت در نزد قوم در حد مستفيض و بلكه در حد متواتر است تا چه رسد به ما . در ينابيع الموده ( 2 ) احاديث بسيارى را در اين زمينه نقل مىكند ، و روايتى كه مصنّف از مسند احمد نقل مىكند . ابن ابى الحديد در سه صفحه از اوايل جلد اوّل اشعارى كه در صدر اسلام گفته شده است - و از جهات مختلف متضمن ولايت امير المؤمنين ( ع ) است - نقل مىنمايد . و پس از نقل اشعار مىافزايد :
اشعارى كه متضمن اين لفظ مىباشد بسيار فراوان است و آنچه ما در اينجا ذكر نموديم ، اشعارى است كه در جنگ جمل و صفين سروده شده است ، اشعارى كه مربوط به غير از اين دو واقعه است خارج از شمارش و آمارگيرى است و اگر ترس از ملالت خاطر نبود ما صفحات فراوانى را از اين اشعار پر مىساختيم . ( 3 )
هامش
( 1 ) . ج 6 ، ص 154 .
( 2 ) . ج 4 ، ص 382 ، احاديث عبد اللَّه بن ابى اوضى .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 150 .