حجت بر آنان و ديگران تمام شود . از اين رو ، حديث غدير و ديگر احاديث را نقل كردهاند .
بارى به عمر بن عبد العزيز گفتند : چطور بر خلاف گذشتگانت از دشنام دادن به على جلوگيرى كردى ؟ پاسخ داد : اين را از پدرم فهميدم ؛ زيرا هنگامى كه سخنرانى مىكرد و هنگام دشنام دادن به على مىرسيد به لكنت زبان مىافتاد .
وقتى علَّت را از او جويا شدم . گفت : اگر اين مردم فضايلى را كه من از آن مرد مىدانم بدانند يك نفر از آنان پيرو ما نخواهد ماند .
پس روشن شد كه گفتهء دو تن از ناصبيها يعنى ذهبى و ابن جوزى ، در مورد جعلى بودن حديث ، قابل اعتنا نمىباشد . خصوصا با توجّه به اينكه آنان در يك طرف نزاع قرار دارند ، اگر چه به واسطهء مخالفت حديث با مذهب ايشان ملامتى بر آنان وارد نمىباشد امّا سخن بر سر خود دليل از جنبهء دليل بودن آن است .
3 - حديث وصيّت
مصنّف - طاب ثراه - مىگويد :
سوّم - در مسند احمد از سلمان نقل شده است كه گفت :
اى رسول خدا ( ص ) ! وصىّ تو كيست ؟ فرمود : سلمان ! وصى برادرم موسى چه كسى بود ؟ گفت : يوشع بن نون . فرمود : پس وصى و وارث من كه دين مرا ادا مىكند و وعدهء مرا محقق مىنمايد على بن ابى طالب است .
فضل مىگويد :
گاهى اوقات وصى گفته مىشود و مراد كسى است كه از لحاظ علم ، هدايت حفظ قوانين شريعت و تبليغ علم و معرفت مورد وصيت قرار گرفته و گاهى مراد از وصى ، وصى در خلافت است ؛ اگر منظور مورد اوّل باشد ، مسلما على ( ع ) وصى رسول