خواهيم آورد .
قوشچى در شرح تجريد الاعتقاد پس از نقل خبرى كه از مواقف ذكر كرديم مىگويد :
در پاسخ به اين حديث گفتهاند كه اين حديث خبر واحدى است در مقابل اجماع .
و اگر صحيح مىبود . بر اصحاب و تابعين و محدثان زبردست و قوى ، خصوصا على و فرزندان پاكش مخفى نمىماند . بر فرض پذيرفتن اين حديث ، حداكثر ، اثبات خلافت على ( ع ) است نه نفى خلافت ديگران .
اشكال اين پاسخ همانطور كه در مبحث چهارم آمد - عدم اجماع است . ما بيان كرديم كه موضوع براى صحابه پوشيده نبود ، بلكه آنان عمدا مسئله را مخفى نگاه داشتند ، درست مانند حديث غدير . همچنين افراد غير از صحابه نيز كه از حديث آگاه بودند به واسطهء دشمنى با على ( ع ) يا ترس از معاويه و امثال او آن را مخفى نگاه داشتند و ادعاى مخفى بودن آن بر امير المؤمنين و فرزندان پاكش نيز با گفتهء متواتر آنان مبنى بر وجود نص بر خلافت على ( ع ) و اظهار گمراهى مسلمانان صدر اوّل ناسازگار است .
چقدر آن بزرگواران به تصريح و كنايه بر وجود نص تأكيد كردند امّا هر بار بر اعراض و عداوت دشمنان افزوده شد .
رابعا : انكار دلالت اين حديث بر نفى خلافت ديگران ، سركشى در برابر يك مسئلهء بديهى است . زيرا كدام دليل در نفى خلافت ديگران از اين جمله پيامبر صراحت بيشترى دارد : « خليفهء پس از من » ؟ اگر قيدى كه در اين جمله آمده بر اين نكته دلالت ندارد ، ديگر خلافت بلافصل هيچ كس از طريق نص اثبات نمىگردد . اى كاش مىدانستم چطور وصيّت ابو بكر در مورد عمر ، به عنوان نص بر خلافت بلافصل او پس از ابو بكر مىباشد امّا وصيّت پيامبر ( ص ) در مورد امير المؤمنين ( ع ) چنين نيست ! در حالى كه وصيّت ابو بكر از صراحت وصيّت پيامبر ( ص ) برخوردار نمىباشد .
همچنين - همانطور كه در آيهء دوّم گفته شد - وصاياى ساير سلاطين براى ولى عهدهاى خويش نيز همين گونه بوده است .
از جمله اخبار صريح در مورد خلافت امير المؤمنين ( ع ) حديثى است كه در ميزان الاعتدال در شرح حال عبد اللَّه بن داهر نقل مىنمايد . وى با سند خويش از ابن عباس روايت مىكند كه :
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 317
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٣١٧