تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
پيامبر ( ص ) دست خويش را پيش آورد و فرمود : چه كسى با من بيعت مىكند تا برادر ، همراه و ولى شما بعد از من باشد ؟ من - يعنى على - دستم را دراز كردم و گفتم . من با شما بيعت مىكنم و او هم بر همان مبنا با من بيعت نمود . شما مىدانيد كه لفظ ولايت در اينجا به قرينهء آنچه گذشت و به قرينهء كلمهء « پس از من » به معناى خلافت است . زيرا ولايت به معناى دوستى و يارى ، به بعد از پيامبر ( ص ) اختصاص ندارد بلكه اين خلافت است كه به بعد از پيامبر ( ص ) اختصاص مىيابد . از فضل عجيبتر ابن تيميه است . - در ذيل بيان همين حديث توسط مصنّف در منهاج الكرامه - اصل وجود چنين حديثى را در كتب صحاح و مسندهاى اهل سنّت انكار مىكند با آنكه شما ديديد كه احمد و ديگران آن را نقل كرده‌اند . البته وى اعتراف دارد كه اين حديث در تفسير ابن جرير و بغوى و ثعلبى و ابن ابى حاتم آمده است لكن در مورد اسناد هر يك از آنها مناقشه نموده كه در مقدمهء كتاب پاسخ آن آمد . در جايى كه طرق حديث به حدّ استفاضه رسيده است و برخى از آنها برخى ديگر را تقويت مىكند و ايشان - همانطور كه شنيديد - برخى از اين طرق را صحيح مىدانند ؛ ديگر جايى براى مناقشه نمىماند . بعلاوه مناقشه اجمالى وى در مورد سند حديث ثعلبى ، مردود است مگر اينكه آن را توضيح دهد ، و مناقشهء او در سند روايت ابن ابى حاتم تنها به خاطر بودن عبد الله بن عبد القدوس در سلسلهء راويان حديث است . دار قطنى اين شخص را ضعيف مىشمارد و نسائى او را ثقه نمىداند و ابن معين او را شخص رافضى و خبيث معرّفى مىكند . امّا اشكال اين اظهار نظرها آن است كه ابن حجر از راوى مذكور به نيكى سخن مىگويد و وى را راستگو مىداند . در تهذيب التهذيب مىگويد : محمّد بن عيسى ، ثقه است . و ابن حبان او را در شمار افراد موثق ذكر مىكند . بخارى مىگويد : وى در اصل مرد راستگويى است امّا از افراد ضعيف روايت مىكند . وى همچنين از راويان سنن ترمذى است . بدون شك مدح اين افراد نسبت به قدح آنان مقدّم است ؛ زيرا اگر دو نفر در دين و عقيده با يكديگر مخالف باشند ، قدح هيچ يك از آن دو نسبت به ديگرى - در صورتى كه بىدليل باشد - حجيت نخواهد داشت به خلاف مدح . زيرا اگر در چنين حالتى يكديگر را مدح كنند ، پذيرفته خواهد شد . چرا كه فضيلت آن است كه دشمنان به آن گواهى دهند . اگر چه اين عبد اللَّه را از شيعه پنداشته‌اند امّا در ميان مردان شيعه چنين شخصى را نمىشناسيم . شايد به واسطهء روايت فضايل اهل بيت ( ع ) او را به رافضىگرى