تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
به آنها گفت : چه كسى دين مرا حفظ مىكند و به وعده هايم عمل مىكند تا جانشينم گردد و در بهشت با من باشد ؟ على گفت : من . پيامبر ( ص ) فرمود : تو . ثعلبى در تفسير خود مىگويد : رسول خدا جملهء آخر را سه بار فرمود و در هر بار جز على همه سكوت اختيار كردند . فضل مىگويد : اين حديث را ابن جوزى ضمن داستان بلندى از احاديث جعلى ذكر مىكند و جمله « يكون خليفتى » ( تا جانشينم گردد ) در آن نيست و به وسيلهء او يا اساتيدش از شيوخ رافضيان و تهمت زنندگان و دروغگويان جعل شده است . در مسند احمد نيز اين عبارت يافت نمىشود و از افزوده‌هاى رافضيان است . اين دو كتاب امروز وجود دارد و اينان به شرمندگى دروغ و بهتان اهميتى نمىدهند . روايت در اصل چنين است : « و يكون معى فى الجنّة » كه البته از فضايل امير المؤمنين ( ع ) به شمار مىرود ؛ زيرا او هنگامى به پيامبر ( ص ) روى آورد كه ديگران پشت كردند و در زمانى قدم پيش نهاد كه ديگران خوددارى ورزيدند . فضايل او خارج از شمارش است سلام پى در پى خدا بر او باد . من مىگويم : از بزرگترين شگفتيها اين است كه اين مرد دروغ مىگويد و مصنّف بزرگوار اين كتاب را دروغگو مىشمارد و به بدگويى از مصنّف و علماى راستگو و امين ما مىپردازد . اگر مىخواهيد دروغ او روشن شود به مسند احمد ( 1 ) مراجعه كنيد . در آنجا خواهيد ديد كه لفظ « خليفتى » در حديث آمده است . همچنين در كنز العمال ( 2 ) آن را از مسند و از ابن جرير نقل مىكند و صحيح مىشمارد و از طحاوى و ضياء نيز در احاديث برگزيده آن را نقل مىكند ؛ احاديثى كه در آغاز كنز العمال - با اشارهء به آنها - نقل شده كه سيوطى در ديباچهء جمع الجوامع همهء آنها را صحيح دانسته است . در كنز العمال ( 3 ) اين حديث را ضمن داستان بلندى از ابن اسحق و ابن جرير و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و ابى نعيم و بيهقى نيز نقل مىكند و پيامبر ( ص ) در آخر اين حديث مىگويد :
هامش
( 1 ) . ج 1 ، ص 111 . ( 2 ) . ج 6 ، ص 396 . ( 3 ) همان ، ص 397 .