گرديده و مبتلا به امرى شده كه در آن صبر مىورزد ؛ در حالى كه خود او ، همانطور كه ملاحظه كرديد ، حتى عبارات واضح را نمىشناسد . ابيات مشهور معرّى در اينجا واقعا مصداق پيدا مىكند و گويى براى همين مقام سروده شده است . در اثبات فضل مصنّف همين كافى است كه علماى مشهور اهل سنّت در دربار سلطان محمد خدا بنده از مقابلهء با او عاجز گشتند به نحوى كه سلطان در همان مجلس شيعه شد و جمع كثير ديگرى كه شاهد مناظره بودند و ماجرا به گوششان رسيد به مذهب تشيع گرويدند و ايران به بركت دانش و استدلال روشن مصنّف ، به تشيع گرويد .
اما اينكه گمان كرده است احمد ، احاديث ضعيف و منكر را گرد آورده ، چرا كه كتاب او مسند است نه صحيح ، ناشى از آن است كه آگاهى او به كتب صرفا به اسمهاى آنان محدود مىشود و از مسمّا بىاطلاع است . زيرا احمد ، مانند صاحبان صحاح ، احاديثى را كه به نظر خودش مسند و صحيح بوده گردآورده است اگر چه آن را مسند ناميده .
ابن تيميه در پاسخ به برهان هفتم مصنّف در كتاب منهاج الكرامه - آيهء مودّت - مىگويد :
« احمد در مسند خود همان شرطى را براى نقل حديث ، كرده كه ابو داود در سنن خود . » و در برهان بيست و هفتم - آيهء * ( « وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالله وَرُسُلِه أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ » ) * ( 1 ) - مىگويد : « و آنها - يعنى احاديث احمد - از احاديث سنن ابى داود بهتر است » .
نويسندهء شرح حال احمد در مقدمهء مسند كه به سال 1313 قمرى در مطبعهء ميمنيهء مصر به چاپ رسيده است ، مىگويد : « سبكى در الطبقات الكبرى از حافظ ابو موسى محمّد بن ابو بكر مدينى نقل مىكند : اين كتاب - يعنى مسند احمد - اصل بزرگ و مرجع موثّقى براى اصحاب حديث است كه امام و معتمد قرار گرفته و در تنارع ، مسند و ملجأ به شمار مىرود . » سپس از حنبل بن اسحاق نقل مىكند : « عمويم احمد بن حنبل ، من ، صالح و عبد اللَّه را جمع كرد و گفت : در اين كتاب پنجاه هزار و هفتصد حديث متقن كردهام .
هر گاه مسلمانان در مورد حديثى از پيامبر ( ص ) اختلاف يافتند به آن مراجعه كنيد اگر در اين كتاب نبود حجّت نيست . » سپس از عبد الله بن احمد از پدرش نقل مىكند : « اين كتاب را امام مردم نمودم تا هر گاه در سنّت رسول ( ص ) اختلاف پيدا كردند به آن مراجعه كنند » . سپس ابو موسى مدينى مىگويد : « احمد هيچ حديثى را اخراج نكرده مگر اينكه
هامش
( 1 ) . حديد / 19 .