ما مىبينيم كه اين قوم خودشان سخن ابن جوزى را معتبر نمىشمارند ؛ سيوطى در ديباچهء اللئالى المصنوعه در مورد او چنين مىگويد :
حافظ ابو فرج ابن جوزى ، كتابى گرد آورده است و در آن احاديث ضعيف ، بسيار آورده است ، احاديثى كه در رديف احاديث جعلى نمىباشد بلكه در ميان آنها احاديث حسن و صحيح به چشم مىخورد . پيشوايان حافظان از جمله ابن صلاح اين نكته را گوشزد كردهاند .
اما اينكه گفتهاند : جعفر بن احمد رافضى بود هيچ منشأيى ندارد جز اينكه وى فضايلى كه از اهل بيت ( ع ) يا مثالبى كه از دشمنان آنان شنيده است روايت نموده است ، و همانطور كه در مقدمهء كتاب آمد آنان براى پوشاندن حق و ترويج باطل با هر كسى كه فضيلت اهل بيت ( ع ) و رذيلت دشمنان آنان را روايت مىكند چنين برخوردى مىكنند و اين عادت آنان است . از اينرو ، بسيارى از فضايل خاندان رسول خدا ( ص ) و رذايل مخالفانشان پوشيده مانده است . و البته تنها سبب نسبت دادن جعل به جعفر همين حقگويى است و بس .
امّا اينكه فضل ، نسبت دادن حديث را به مسند احمد ، تكذيب مىكند ، ظاهرا به سبب اين است كه ابن جوزى آن را تنها از خطيب نقل كرده است و گرنه خود وى كوچكتر از آن است كه از تمام مسند احمد اطلاع داشته باشد . انكار او نسبت به وجود حديث بعدى در مسند احمد گواه بر اين امر است . زيرا ابن ابى الحديد ، ( 1 ) عينا همين حديث را از مسند و فضايل احمد نقل مىكند و مىافزايد : صاحب كتاب الفردوس نيز اين حديث را نقل نموده و در آخر آن مىافزايد : « سپس انتقال يافتيم تا به عبد المطلب رسيديم . آن گاه نبوّت از من شد و وصايت از على . »
من نيز براى يافتن حديث به مسند احمد مراجعه كردم امّا آن را نيافتم و به گمان قوى در نسخههاى چاپى كه اكنون در اختيار ماست ، اين حديث وجود ندارد ؛ زيرا آنان هر گاه امثال اين فضيلت بزرگ را ببينند در صورت امكان آن را حذف مىكنند . ما در آينده
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 450 .